ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٥٣ - خلت ابراهيم - ع
داخل خانه ميشد در بيرون خانه باستقبال او آمد- و ابراهيم مرد غيرتمندى بود و چنان بود كه هر گاه براى كارى از خانه خود بيرون ميرفت در خانه را مىبست و كليدش را همراه خود ميبرد و چون بازمىگشت آن را بازمىكرد- (بالجمله) چون بخانه آمد و در را باز كرد (همان ملك الموت را بصورت) مردى زيبا روى در خانه خود ديد (با ناراحتى) دست او را گرفت و گفت: اى بنده خدا چه كسى تو را بخانه من درآورده؟
گفت: پروردگار خانه مرا باينجا درآورده، ابراهيم گفت: پروردگار آن سزاوارتر از من باين خانه است (اكنون) تو كيستى؟
- پاسخداد: من ملك الموت هستم.
ابراهيم هراسان شده گفت: آمدهاى كه جان مرا بگيرى؟
گفت: نه، ولى خداوند يكى از بندگان خود را خليل خود ساخته آمدهام تا او را مژده دهم.
ابراهيم (بيتابانه) پرسيد: آن بنده كيست تا من (از حال) تا وقت مرگ او را خدمت كنم؟ ملك الموت گفت: تو هستى.
ابراهيم بنزد سارة رفت و بدو گفت: همانا خداى تبارك و تعالى مرا خليل خود ساخته است.
شرح- فيض (ره) گويد: شايد سرّ اينكه ملك الموت مأمور ابلاغ اين بشارت گشت بدان جهت بوده كه او فرشتهاى است كه وسيله لقاء پروردگار و وصول بدو است، و با مژده مقام خلّت و دوستى قلب دوست، مشتاق ديدار دوست و خليل خود گردد (از اين رو همان فرشتهاى كه مأمور لقاء پروردگار است مأمور ابلاغ اين مژده گرديد).
٥٩٠- همين حديث ٥٨٩ را از امام صادق عليه السّلام روايت كردهاند با اين تفاوت كه حضرت فرمود:
هنگامى كه آن فرشته گفت: پروردگار خانه مرا بدان درآورده ابراهيم عليه السّلام دانست كه آن فرشته ملك الموت است از اين رو پرسيد: بچه منظور آمدهاى؟ گفت: آمدهام تا بمردى كه خدا او را خليل خود