ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢١٠ - مصاحبه حمران با امام باقر - ع
بتو بگويم و آن وقت چيزى خدا روزى تو كرد (و پادشاه بتو جايزه و انعامى داد) مال هر دوى ما باشد (و آن را با من قسمت كنى و سهمى هم بمن ميدهى)؟
آن جوان گفت: آرى. مرد مزبور او را قسم داد و پيمان محكمى از او گرفت كه باين قرارداد عمل كند و آن جوانك نيز پيمان محكمى در اين باره بست و قول قطعى داد كه بقرار داد عمل نمايد.
مرد مزبور بدو گفت: پادشاه خوابى ديده و ميخواهد از تو بپرسد: اكنون چه زمانى است، و تو در پاسخ او بگو: اكنون زمان گرگ است.
آن جوان بنزد پادشاه آمد و شاه از او پرسيد: ميدانى من براى چه بسراغ فرستادهام؟ گفت: تو بنزد من فرستادهاى تا در باره خوابى كه ديدهاى از من بپرسى كه اكنون چه زمانى است؟
پادشاه گفت: آرى راست گفتى اكنون بگو: چه زمانى است؟ پاسخداد: زمان گرگ است.
پادشاه دستور داد جايزهاى باو بدهند، جوان جايزه را گرفت و بخانه خود برگشت و بوعده كه بآن مرد داده بود وفا نكرد و سهم او را نپرداخت و با خود گفت: شايد اين مال براى من تا آخر عمر كافى باشد و از اين به بعد هم محتاج بسؤال از آن مرد نشوم و چنين مسألهاى كه اين بار از من پرسيدند ديگر نپرسند (تا ناچار باشم نزد او بروم).
اين گذشت تا اينكه دوباره پادشاه خوابى ديد و بسراغ همان جوان فرستاد، جوان از كرده خود پشيمان شد و با خود گفت: من كه چيزى بلد نيستم كه بنزد پادشاه بروم و از آن سو نميدانم با اين پيمانشكنى و بىوفائى كه با آن مرد دانشمند كردهام بچه روئى بنزد او بروم، ولى دوباره گفت: بهر صورت هست بنزد او ميروم و از او عذر خواهى ميكنم و برايش قسم ميخورم شايد (از تقصير من درگذرد و) دوباره بمن خبر دهد.
پس بنزد آن مرد آمد و باو گفت: (گذشتهها گذشته است و) من آنچه نبايد بكنم كردم و به پيمانى