ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٠٤ - (خطبهاى از امير المؤمنين ع)
نميداد و سخنش را ميبريد، و از خطرى كه احساس ميكرد و هراسى كه از وقوع مصيبت داشت اندوه گلوگير آوازش را درهم مىشكست سخن خود را ادامه داد و حمد و ثناى الهى را بجاى آورده و پس از آن بدرگاه بىنياز بارى تعالى شكوه (روزگار را) كرد شكوه از هراسى كه عنقريب دامنگير ميشد از آن خطر بزرگ (تهديد آميز) و خوارى دنبالهدار ناشى از فساد روزگار و دگرگونى اوضاع و ناپايدار ماندن حكومت حقه.
سپس با اندوه فراوان روى نياز بدرگاه خداى عز و جل كرد و از او خواست كه بر او منت نهاده و بلا را از او بگرداند و بخوبى خداى را ستايش كرد آنگاه (خطاب بامير مؤمنان كرده) گفت:
اى پرورنده بندگان و اى مايه آرامش بلاد كجا گفتار ما توصيف فضل تو تواند؟ و كجا بيان ما بكنه كار تو رسد؟ و كجا ما توانيم بحقيقت ثناى نيكوى تو رسيم؟ يا كجا توانيم آزمايش نيكوى تو را برشماريم؟
چگونه! با اينكه نعمتهاى خدا بوسيله تو بر ما رسد، و بدست تو اسباب خير بما به پيوندد؟ مگر تو نيستى كه خوارى خوارشدهگان را پناهى؟ و عاصيان ناسپاس را برادرى مهربانى؟ پس بوسيله چه كسى جز بوسيله خاندان تو و بشخص تو خداى عز و جل ما را از ناهنجارى اين خطرات رهانيد؟ و يا بوسيله چه كسى امواج سخت گرفتاريها را از ما برطرف ساخت؟
و بچه كسى جز بشما خداوند دستورات دين ما را بر ايمان آشكار نمود، و آنچه از دنياى ما تباه شده بود باصلاح و خوبى درآورد، و نام ما را پس از انحراف ظاهر ساخت، و چشم ما را بزندگى خوش روشن ساخت، چون تو حكومت خود را با كوشش در احسان و نيكى بما توأم كردى، و بتمام وعدههاى خود نسبت بما وفا كردى، و بر همه عهدهاى خود پايدارى كردى، و (در كردار و رفتار نيك خود) تو گواه (نيكان)