ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٢٣ - (حديث ابى ذر رضي الله عنه)
و على عليه السّلام جز بقرآن عمل نكرد، و (از پى آن دو) عثمان مردم را (به بيعت خويش) خواند، و على عليه السّلام (همان طور) جز بقرآن عمل نكرد و تا هنگام ظهور دجال هيچ كس نيست كه مردم را بخويش دعوت كند جز آنكه جمعى پيرو پيدا كند، و هر كس پرچم گمراهى برافرازد سركش و باطل باشد.
(حديث ابى ذر رضي الله عنه)
٤٥٧- مردى از امام صادق عليه السّلام روايت كند كه فرمود: آيا جريان مسلمان شدن سلمان و ابو ذر را براى شما باز نگويم؟ آن مرد گستاخى و بىادبى كرده گفت: اما جريان اسلام سلمان را دانستهام ولى كيفيت اسلام ابى ذر را براى من باز گوئيد.
فرمود: همانا ابا ذر در دره «مر» (درهاى است در يك منزلى مكه) گوسفند مىچرانيد كه گرگى از سمت راست گوسفندانش بدانها حمله كرد، ابو ذر با چوبدستى خود گرگ را دور كرد، آن گرگ از سمت چپ آمد ابو ذر دوباره او را براند سپس بدان گرگ گفت: من گرگى پليدتر و بدتر از تو نديدم، گرگ بسخن آمده گفت: بدتر از من- بخدا- مردم مكه هستند كه خداى عز و جل پيغمبرى بسوى ايشان فرستاده و آنها او را تكذيب كرده دشنامش ميدهند.
اين سخن در گوش ابو ذر نشست و به زنش گفت: خورجين و مشك آب و عصاى مرا بياور، و سپس با پاى پياده راه مكه را در پيش گرفت تا تحقيقى در باره خبرى كه گرگ داده بود بنمايد، و همچنان بيامد تا در وقت گرما وارد شهر مكه شد، و چون خسته و كوفته شده بود سر چاه زمزم آمد و دلو را در چاه انداخت (بجاى آب) شير بيرون آمد، با خود گفت: اين جريان- بخدا سوگند- مرا بدان چه گرگ