پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٢٠ - ١ تازههاى سياسى
صادق عليه السّلام اينگونه سخن رانده است: در هر زمانهاى مردى از ما اهل بيت وجود دارد كه حجّت خدا بر بندگان اوست و حجّت زمان ما، برادرزاده من جعفر است. هركس از او تبعيّت كند گمراه نخواهد شد و هركس با او مخالفت كند، هيچگاه راه هدايت نخواهد پيمود[١].
امام صادق عليه السّلام هيچگاه جداى از قيام زيد نبوده بلكه هميشه به كمك مالى و دعايى به نهضت زيد پرداخته و چنانچه كه در بحثهاى سابق گذشت، همواره همگان را به شركت در آن قيام تشويق كرده و توجيه مىنمود[٢].
علويانى هم كه از نسل امام حسن مجتبى عليه السّلام بودند، مانند عبد اللّه بن حسن و يا عمر اشرف فرزند امام زين العابدين عليه السّلام، آنان نيز همواره به امام صادق عليه السّلام رجوع كرده و در مسائل مهم با آن حضرت مشورت مىكردهاند و هيچكدام از آنان در كارهاى انقلابى و نهضت مسلّحانه بدون دستور آن حضرت وارد عمل نمىشدهاند.
ازهمينرو بود كه در ميان اقشار مختلف جامعه آن زمان، اين باور پيدا شده بود كه خطّ تحت رهبرى امام صادق عليه السّلام، همان خطّى است كه مىتواند جايگزين حكومت اموى شود. اين حقيقتى است كه نمىتوان آن را به فراموشى سپرد. كما اينكه به زودى خواهيم گفت كه مهمترين فرماندهان حركت عبّاسى و برنامهريزان آنها و فرماندهان نظامى آنها، در دل معتقد بودهاند كه امام صادق عليه السّلام براى تصدّى خلافت از ديگران سزاوارتر بوده و قوّت، قدرت، پختگى و كارآزمودگى اداره قيام و رهبرى آن را دارا است، و اين از نيروى الهى و جايگاه مردمى آن حضرت نشأت گرفته بود. لذا است كه
[١] . ابن شهر آشوب، مناقب ٤/ ٢٩٩.
[٢] . ر. ك صفحه ١٧٥ به بعد.