پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٧٥ - شاخه سوم سياست ديگر منصور در برابر امام صادق عليه السلام سياست به حضور طلبيدن و برخورد آميخته با تهمت و افترا
بياوريد. خدا مرا بكشد اگر او را نكشم. خدا زمين را از خون من سيراب سازد اگر زمين را از خون او سيراب نسازم.
من از حاجب سؤال كردم كه منظور منصور در اين كلام، چه كسى است؟
گفت: منظورش جعفر بن محمّد است. ناگاه ديدم جعفر بن محمّد را عدّهاى از مأموران خاصّ مىآورند. امام صادق عليه السّلام به در رسيد. هنوز پرده را بالا نبرده بودند. ديدم لبهاى آن حضرت هنگام بالا رفتن پرده حركت مىكند و آنگاه داخل شد. هنگامى كه چشم منصور به او افتاد گفت: خوش آمدى اى پسر عمو، خوش آمدى اى پسر رسول خدا، و همچنان آن حضرت را احترام كرده بالا مىبرد، تا اينكه آن حضرت را بر تشكچه خود نشاند، سپس گفت غذا بياورند. من سر بلند كردم و شروع كردم به نگاه كردن به چهره آن حضرت.
ديدم كه منصور غذاها را لقمهلقمه خنك كرده و به آن حضرت مىدهد. او حاجات آن حضرت را برآورد و دستور داد تا آن حضرت را برگردانند.
هنگامى كه امام صادق عليه السّلام از در خارج شد به او گفتم: تو مىدانى كه از پيروان و دوستان تو هستم و اينكه من به دخول در دستگاه بنى عبّاس مبتلا شدهام. من سخنان اين مرد را شنيدهام كه درباره تو چه مىگفت. هنگامى كه به در رسيدى ديدم كه لبهايت حركت مىكند و شكّ ندارم كه چيزى مىگفتى.
آنگاه ديدم كه رفتار منصور با تو چگونه شد. حال اگر مايل هستى به من هم آن چيز را كه گفتى بياموز تا من هم هنگام داخل شدن در نزد او آن را بگويم.
امام صادق عليه السّلام فرمودند: «باشد، من هنگام ورود به نزد منصور گفتم: ما شاء اللّه، ما شاء اللّه، لا يأتي بالخير إلّا اللّه، ما شاء اللّه، ما شاء اللّه، لا يصرف السوء إلّا اللّه ...؛ هرچه خدا بخواهد، هرچه خدا بخواهد، جز خداوند متعال خير نمىرساند، ما شاء اللّه، ما شاء اللّه، جز خداوند متعال شر و بدى را از انسان برنمىگرداند».