پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٧٧ - حركت علويان به سمت برپايى نهضت
منصور فرياد كشيد: خدا مرا نبخشد اگر تو را ببخشم[١].
سپس دستور داد عبد اللّه بن حسن را با غل و زنجير بسته به زندان بياندازند. آنان عبد اللّه را با جماعتى از علويان زنجير كرده و در خانه مروان زندانى كردند.
آنها از عبد اللّه خواستند تا جاى دو پسر خود محمّد نفس زكيّه و برادرش ابراهيم را به آنها بگويد. امّا وى جاى آن دو نفر را به آنها نگفت و بر سر اين كار نيز جان باخت.
عبد اللّه محض عمق اين فاجعه را به برادرزاده خود حسن بن زيد اين گونه گفته است: اى برادرزاده، به خدا سوگند كه ابتلاى من از ابتلاى حضرت ابراهيم عليه السّلام بزرگتر است. چرا كه خداوند متعال به ابراهيم امر كرد تا فرزند خود را قربانى كند و اين كار اطاعت خدا بود. امّا ابراهيم گفت: إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ؛ راستى كه اين همان آزمايش آشكار بود![٢]. امّا شما آمدهايد و به من مىگوييد دو پسر خود را به اين مرد بدهم تا او آنها را بكشد كه اين كار معصيت خداوند نيز هست[٣].
سادات حسنى به مدّت سه سال در آن زندان باقى ماندند، در سال ١٤٢ هجرى منصور سفر ديگرى به مكه كرد. منظور او از اين سفر تدارك اوضاع در مدينه و جلوگيرى از بالا رفتن قيام و انقلاب در آن شهر بود. او هنگامى كه مناسك حج خود را تمام كرد به ربذه رفت كه سه ميل از مدينه فاصله دارد. پس از آنكه به آنجا رسيد دستور داد تا سادات حسنى و علويان ديگرى را كه به همراه آنان زندانى شده بودند به ربذه بياورند. عقبة بن مسلم كار خارج كردن
[١] . الكامل فى التّاريخ ٤/ ٣٧١.
[٢] . صافّات ١٠٦.
[٣] . مقاتل الطالبيّين ١٩١- ١٩٤ تحقيق سيّد احمد صقر.