قرآن، كتاب اخلاق - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ٤٧ - معناى اصطلاحى توكل
پس علىرغم دانشى كه ممكن است در آن زمينه خداى سبحان به او عطا كرده باشد، به دليل تسلط نداشتن بر تمام اسباب و مسببات و نداشتن علم و آگاهى به امور غيبى، در كارهاى خود نه خُبره است و نه قدرت انجام آن را دارد، پس بايد بر مبدئى كه دانا و توانا است تكيه و اعتماد كند. بنابراين توكّل آن است كه انسان در همه كارها، خود را نادان و ناتوان بداند و كار خود را به خداى دانا و توانا واگذار كند.[١]
البته در معناى توكّل به خدا، حركت و تلاش خردمندانه موكّل براى رسيدن به هدف، به جاى چشم دوختن به يارى و دستگيرى ديگران نهفته است. ازاينرو در تعريف برخى صاحب نظران آمده است: «اعتماد به آنچه نزد خداست و نااميدى از آنچه نزد مردم است».[٢] بنابراين انسان متوكّل پس از توكّل، بى حركت و بدون تلاش نمىنشيند تا وكيل او يعنى خداوند كار او را به سامان برساند، بلكه توكّل با برنامهريزى، تدبير، تلاش و سعى متوكّل همراه است مگر آن كه از دست انسان متوكّل هيچ كارى برنيايد؛ همانند ابراهيم (ع) هنگامى كه در منجنيق نهاده شده بود تا به آتش افكنده شود. البته برخى اين حالت را كه از دست بنده كارى برنيايد و او به جاى جزع و فزع، تسليم امر پروردگار باشد «تفويض» يا واگذارى امر به خدا مىدانند كه مرتبهاى پايينتر از مرتبه توكّل است.[٣]
[١]. مراحل اخلاق در قرآن، ص ٣٦٣.
[٢]. ر. ك: نهاية الارب فى فنون الادب، ج ٥، ص ٢٧٤.
[٣]. ر. ك: نضرة النعيم، ج ٤، ص ١٣٧٩.