قرآن، كتاب اخلاق - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ٨٨ - واژهشناسى صبر
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَدٍ[١] و إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً[٢] مىتوان به اين نتيجه رسيد كه خلقت و زندگى انسان آميخته با صبر است و بدون آن از عهده امتحانات و بلاياى روزگار برنمىآيد. پس كسى كه در ايجاد و تثبيت فضيلت صبر در خود موفقتر باشد، با ارتقاء صفات انسانى خويش، موفقيت خود را نيز تضمين كرده است.
واژهشناسى صبر
«صبر» در لغت به معناى خويشتندارى از جزع و فزع هنگام سختى است.[٣] برخى، صبر را خصلتى مركب از وقار و شجاعت دانستهاند[٤] و برخى صبر را نگهدارى نفس از بىتابى، غضب، زبان از شِكوِه و شكايت، و جوارح از تشويش و كارهايى چون گريبان چاك زدن دانستهاند.[٥] قرآن كريم نيز صبر را برابر جزع و بىتابى دانسته است.[٦] ازاينرو صبر به معناى «خودنگهدارى و ثبات» است.[٧] بر اين اساس صبر يكى از صفات بازدارنده است و آدمى را از بىتابى و عنان اختيار از كف دادن باز مىدارد و نشانگر توان بالاى تحمل سختىها و مقاومت در برابر ناملايمات است. انسان صبور، بر خود مسلط است و به سبب
[١]. بلد: ٤.
[٢]. انسان: ٢.
[٣]. الصحاح، ج ٢، ص ٧٠٦؛ لسان العرب، ج ٤، ص ٤٣٧:« حبس النفس عن الجزع».
[٤]. مفردات الفاظ القرآن، ص ٢٧٣
[٥]. نضرة النعيم، ج ٦، ص ٢٤٤٢.
[٦]. ابراهيم: ٢١: سَواءٌ عَلَيْنا أَ جَزِعْنا أَمْ صَبَرْنا.
[٧]. ر. ك: تفسير تسنيم، ج ٧، ص ٥٧١.