قرآن، كتاب اخلاق - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ٢٥ - شاكله
بردارد و به دنبال آن شاكله خود را تغيير دهد تا متناسب با آن تغيير، رفتارش نيز تغيير كند. البته بايد توجه داشت كه شاكله در نوع رفتار و ايجاد خُلق و خوى انسان نقش زيادى دارد، اما هرگز اختيار فرد را از او نمىگيرد و او را مجبور به انجام رفتار يا برگزيدن اخلاقى خاص نمىكند.[١] علامه طباطبايى در اين باره مىنويسد:
خلق و خوى افراد، هيچ وقت آنها را به انجام كارهاى مناسب با خود مجبور نمىكند، و اثرش به آن حد نيست كه ترك آن كارها را ناممكن سازد و در نتيجه، عمل اختيارى نباشد و جبرى شود. خلاصه اين كه شخص عصبانى در عين اين كه عصبانى و دچار فوران خشم است، باز هم مىتواند از انتقام صرف نظر كند. شخص شكمباره نيز نسبت به فعل و ترك عمل مناسب با خلقش، اختيار دارد و چنان نيست كه شخص شهوتران در آنچه كه به مقتضاى خواست شهوتش مىكند مجبور باشد، هر چند كه ترك عمل مناسب با اخلاق و انجام خلاف آن، دشوار و در پارهاى موارد در غايت دشوارى است.[٢]
٤. بر اساس آنچه گذشت، ميان صفات اخلاقى و رفتار اخلاقى، رابطه نزديكى برقرار است. بسيارى از رفتارهاى اخلاقى انسان، از صفات اخلاقى او سرچشمه مىگيرد. در اين صورت، رفتارها متجلىكننده و هويداكننده صفات اخلاقى صاحب آن رفتارند. بنابراين با ديدن رفتار خاص مىتوان فهميد آن فرد از چه صفت اخلاقى برخوردار است؛ زيرا صفات اخلاقى امور درونىاند و رفتار متناسب و همخوان با آن صفت،
[١]. همان.
[٢]. الميزان فى تفسير القرآن، ج ١٣، ص ١٩٠.