رفتار اخلاقى انسان با خود - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ٨٤ - د - دو طرف رابطه در رفتار انسان با خود
خارج، دو طرف حقيقى وجود ندارد، بلكه صرفاً وجود دو طرف فرض شده است تا وظيفه و تكليف هر فرد در برابر خود بهدرستى تبيين شود و هر كس از ميزان تأثيرگذارى بر طرف ديگر، كه نفس خويش است، مطلع و از چگونگى آن و نيز از ميزان تأثيرپذيرى از نفس و تمايلات آن آگاه شود و راهكار تعامل صحيح و رفتار مبتنى بر اصول و ارزشهاى اخلاقى با خويش را بياموزد. به عبارت ديگر، در رفتار با خود، منِ فاعل هميشه فاعل است و رفتارها هميشه از منِ فاعل صادر مىشود. بنابراين رفتارها دوسويه و دوطرفه نيست. البته اين سخن بدان معنا نيست كه تمايلات و خواهشهاى نفسانى يا عقلانى نفس نمىتواند در نوع عملكرد آدمى در خارج تأثيرگذار باشد. نفس انسان با وجود قواى چهارگانه، فاعلِ خاموشى است كه در نهان، تأثير مىگذارد و به رفتار ما شكل مىدهد بدون آنكه حركتى كرده يا سخنى بر زبان رانده باشد. براى مثال، كسى كه درباره جسم خويش تصميم مىگيرد تنپرورى را برگزيند يا به رياضت جسمانى روى آورد، خودآزارى در پيش گيرد يا خودكشى كند، فاعل آشكارى است كه تأثيرپذيرى از فاعل خاموش، يعنى قواى درون باعث شده است چنين رفتارى درباره خود انجام دهد. پس اگرچه نفس، در ظاهر خاموش و فاقد رفتار است، در حقيقت تمايلات و گرايشهايش مىتواند در رفتار انسان با خود يا ديگرى تأثيرگذار باشد. در منابع دينى به انسان توصيه شده است كه عنان خود را به دست نفسش نسپارد و اسير هواى نفس خويش نباشد و لجام آن را در اختيار گيرد تابع فرمانهاى عقلش باشد. اين قبيل متون بيانكننده اين است كه آدمى در زندگى، پيوسته با خود در تكاپوست و بيشترين مراوده را با خود دارد و هر رفتارى مىخواهد انجام دهد و هر سخنى مىخواهد بر زبان جارى سازد، پيش از آن، تعاملى درونى و حديث با نفس خود خواهد داشت. پس اگر نفس اماره كه يكى از ابعاد وجودى انسان است بر او چيره شده باشد، در تعامل يا ستيز با نفسش مغلوب شده، اسير هواهاى نفس و تابع دستورهاى آن خواهد بود؛ و اگر با عقلش بر آن چيره شده باشد، نفس خويش را رام خواهد كرد و رفتارى بر اساس حكمت و عقل از او صادر خواهد شد. اين تقابل درونى را انسانهاى بيدار و هشيار، در درون خود مىيابند؛ اما آن كه غفلت، وجودش را فرا گرفته و هواى نفس بر او غلبه يافته است، در بسيارى رفتارها و تصميماتش چنين تقابلى را در درون