رفتار اخلاقى انسان با خود - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ١٦ - مقدمه
در اين ميان به نظر مىرسد مهمترين رابطه انسان، رابطه او با خودش است؛ چرا كه اين رابطه به مثابه رابطه بنيادين، مىتواند ترسيمكننده نوع رابطه آدمى با غير خود، اعم از خدا، جامعه يا طبيعت باشد؛ به اين معنا كه در صورت اصلاح رابطه انسان با خود و قرار گرفتن آن رابطه در مسير صحيح و مبتنى بر ارزشهاى انسانى و عقلانى، روابط او با غير خود نيز رو به اصلاح و درستى مىگذارد، و سرانجام، آن فرد موجودى رشديافته و كماليافته مىشود؛ موجودى كه پيامبران خدا براى تربيت او فرستاده شدند و زحمات طاقتفرساى دوران رسالت خود را تحمل كردند.
اين اثر در صدد است رابطه انسان با خود را به منزله امرى بنيادين تبيين كند و مبانى نظرى آن را بر اساس فهم نگارنده از كتاب و سنت استخراج كند؛ اما مقصود او هر نوع رابطهاى نيست، بلكه فقط رفتار اخلاقى انسان با خود را مطمح نظر دارد. رفتار اخلاقى مفهومى بسيار گسترده است و مسئوليتهاى حقوقى انسان در قبال خود را نيز در بر مىگيرد؛ اما رويكرد ما در اين پژوهش، رويكرد اخلاقى است. بنابراين رفتار صحيح با خود را شايد بتوان به معناى بازگشت به خويشتن براى نوسازى رفتارى دانست؛ چرا كه در نوسازى رفتارى، ابتدا بايد رفتار با خويشتن اصلاح شود.
البته ما اولًا و بالذات در پى مطرح كردن مباحث معرفتشناختى درباره نفس انسان نيستيم، اما معتقديم بحث معرفت نفس، يكى از مقدمات اصلاح رابطه و اصلاح رفتار انسان با خويشتن بهشمار مىآيد، و اصلاح رفتار اخلاقى انسان با خود، اگر بخواهد از ثبات و دوام برخوردار باشد بايد از شناخت نفس خويش سرچشمه گرفته باشد. بنابراين به نظر مىرسد دستيابى به رفتارى شايسته و مبتنى بر اصول و ارزشهاى اخلاقى، بدون برخوردارى از شناخت و از جمله شناخت صحيح از حقيقت نفس خويش امكانپذير نيست. افزون بر آن، فرايند دستيابى به شناخت نفس، يكى از مهمترين رفتارهاى انسان با خود نيز بهشمار مىآيد؛ يعنى اگرچه شناختْ محصولى است ارزشمند از تكاپوى آدمى، و عنوان «رفتار» بر آن صدق نمىكند، بىترديد تلاش انسان براى دستيابى به شناخت، نوعى رفتار در ارتباط با خود خواهد بود. به همين دليل، بحث درباره آن ضرورت دارد.