رفتار اخلاقى انسان با خود - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ٩٩ - ج - هدف از خودشناسى
از آموزههاى دينى بيشتر فاصله مىگيرد و در هر زمان، هم تعداد عارفان به نفس خود
و به تبع آن عارفان به خدا، بسيار اندك و ناچيز بوده است. دشوارى شناخت نفس خود، از نگاه انديشمندان پنهان نمانده و بسيارى از آنان به آن اذعان كردهاند. براى مثال، زيگموند فرويد[١] «خود» را به كوه يخى تشبيه مىكند كه در آب شناور است و بخش اعظم آن زير آب پنهان، و از نظر صاحبش ناپيداست. اسكينر[٢] «خود» را به جعبه سياه هواپيما تشبيه مىكند و برخى ديگر «خود» را پديدهاى با نقابهاى گوناگون مىدانند كه در هر شرايط چهرهاى تازه از خود به نمايش مىگذارد. برخى نيز «خود» را به پياز تشبيه مىكنند كه لايهلايه و تودرتوست.[٣]
يكى از جنبههاى «خود»، تقسيم آن به «خود درون» و «خود برون» است. هر انسان در درونش «خودى» دارد كه با واقعيت او تطابق دارد و در واقع حقيقت خود را منعكس كرده است. اين همان چيزى است كه او به آن واقف و بصير است و ممكن است ديگران از آن آگاه نباشند، اما او از خود چهره ديگرى به نمايش گذاشته كه ديگران آن چهره را به مثابه «خود او» مىشناسند. اين چهره غالباً با آن خود درونى فرد متفاوت و همان چيزى است كه از آن به «خود بيرونى» تعبير مىكنند. نمود خود بيرونى، گاه آنچنان پُررنگ مىشود كه فرد را از خود درون غافل مىكند و خويشتن خويش را با همان خود بيرونى مىشناسد و خود بزككردهاش را باور مىكند. خود درونى را به «خودپنداره»[٤] يا «خودانگاره» تعبير مىكنند.[٥] خودپندارههاى افراد، نه يكسان است. و نه هميشه مطابق با واقعيت خود، و گاه خودپنداره و خود بيرونى، هر دو با خود واقعى فرد متفاوت است. براى مثال، كسى كه خود را دانا و شجاع مىپندارد، درحالىكه در واقع فردى دهانبين و عافيتطلب است و درعينحال از خود در بيرون، تصوير ديگرى نمايش داده كه با هيچيك سازگارى ندارد.
[١].S .Freu .
[٢].B .F .Skinner .
[٣]. ر. ك: محمدصادق رحمتى،« خودشناسى از ديدگاه روانشناسى اجتماعى»، كيهان انديشه، ش ٧٧، ص ١٨.
[٤].Self -Concept .
[٥]. ر. ك: محمدصادق رحمتى،« خودشناسى از ديدگاه روانشناسى اجتماعى»، كيهان انديشه، ش ٧٧، ص ٢١.