رفتار اخلاقى انسان با خود - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ١٩٤ - درآمد
٢. اينكه چرا از احساس انسان درباره خود سخن مىگوييم، بدين علت است كه آنچه آدمى را به سمت رفتارى خاص و متمايز از رفتارى ديگر سوق مىدهد، غالباً احساس است. احساس، از باورى شكل مىگيرد كه منشأ آن نوعى شناخت به مفهوم عام كلمه است.[١] ازاينرو بايد كوشيد احساسى صحيح و متناسب با ارزشهاى انسانى و عقلانى در خود پديد آيد. براى مثال، آنچه انسان را وادار مىكند رفتارى عزتمندانه داشته باشد و از رفتارى كه موجب خوارى و ذلتش شود دورى كند، آگاهى از ارزش خويش نيست؛ بلكه باور ارزشمندى خويش و ايجاد احساس خودارزشمندى است.
٣. احساسات انسان درباره خود، غالباً به نوعى رفتار منجر مىشود. احساسِ برخاسته از شناخت صحيح، احساسى درست است و در نتيجه، به رفتارى متناسب با آن احساس مىانجامد؛ و احساسِ برخاسته از شناختنما يا خودپنداشت، احساسى غيرواقعى است و به رفتارى متناسب با آن احساس نادرست مىانجامد.
٤. درصورتىكه درست و نادرست بودن احساس درباره خود را كه در ذهن ايجاد شده تشخيص دهيم، امكان اوليه كنترل احساس و سپس رفتار فراهم خواهد شد. بنابراين بايد بكوشيم اولًا شناختى صحيح از خود به دست آوريم تا متناسب با آن، به احساس خويش شكل دهيم و متناسب با آن شناخت و احساس، رفتار كنيم؛ ثانياً بتوانيم درستى و نادرستى احساس خود را تشخيص دهيم تا اگر از نادرست بودن شناخت خود آگاه نبوديم و شناختنما را شناخت دانستيم، از راه تشخيص احساس ناپسند، به شناخت نادرست خود پى برده، در صدد اصلاح آن برآييم. بدين ترتيب رابطه شناخت و احساس از خود را مىتوان در شكل ذيل مشاهده كرد:
...
[١]. مقصود از شناخت به مفهوم عام، شناخت صحيح و ناصحيح است.