رفتار اخلاقى انسان با خود - سبحانىنيا، محمد تقي - الصفحة ١٥٤ - الف - مصاديق شناخت خود
شناختها خودشناسى است،[١] و راه رسيدن به رستگارى برتر در گرو آن است[٢] و رسيدن به نهايت هر علم، با شناخت نفس ممكن مىشود؛[٣] و آنگاه كه هلاكت و بدبختى، نتيجه جهالت و نادانى به خود و منزلت خويش است، كدام ميوه ارزشمندتر از شناخت خويش و كدام رفتار، پسنديدهتر از تلاش براى شناخت خود خواهد بود؟
البته خود شناسى، فرايند است؛ يعنى انسان براى خودشناسى اقداماتى صورت مىدهد و اين اقدامات در گستره زمان شكل مىگيرد و نيز از تنوع برخوردار است. آدمى گاه با تفكر، گاه از طريق آموختن، گاه با تجربه و گاه از طريق شهود، به خودآگاهى نائل مىشود. براى خودشناسى، از انسانشناسى نيز استفاده مىشود؛ يعنى آنچه از طريق علم حصولى براى شناخت نوع انسان، به دست مىآوريم و از آن به «انسانشناسى» تعبير مىكنيم؛ در خودشناسى نيز سودمند است و نوعى خودشناسى است اگرچه خودشناسى فقط با تكيه بر انسانشناسى كامل نخواهد شد. كاملترين خودشناسى آن است كه هم از يافتههاى مربوط به انسانشناسى بهره بَرَد، و هم از شناخت درونى و شهودى به خود مدد جويد. بنابراين خودشناسى بدون استفاده از خودشناسى شهودى، هرگز تحقق نخواهد يافت. خلاصه آنكه فرايند خود شناسى، اقدامى است كه انسان براى يافتن پاسخ پرسش «من كيستم؟» صورت مىدهد و آگاهى از خود، محصول اين فرايند است. آگاهى از خود، كه در اصطلاح علم روانشناسى «خودپنداره»[٤] يا «خودپنداشت» ناميده مىشود تلقى يا باور هر انسان از خويشتن خويش است.
الف- مصاديق شناخت خود
شناخت هر انسان از خود، دو بُعد دارد: بُعد نخست آن مربوط است به آنچه ميان همه افراد نوع آدمى مشترك است؛ گرچه ممكن است در برخى موارد داراى قوّت و ضعف باشد؛ مانند كمالخواهى، زيبايىدوستى، جاودانگىطلبى، ميل به آزادى و
[١]. غرر الحكم: ح ٣١٩:
معرفة النفس انفع المعارف.[٢]. عيون الحكم و المواعظ: ص ٤٩٧:
نال الفوز الاكبر من ظفر بمعرفة النفس.[٣]. غرر الحكم: ح ٢٩٣:
من عرف نفسه فقد انتهى الى غاية كل علم معرفة.[٤]. انگيزش و هيجان: ص ١٧٩.