علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٩٨ - علامه مجلسی و جمع روایات متعارض
أَيْدِيَهُمَا(،[١] که معلوم نیست منظور از آن دقیقاً چیست؟ انگشتان، یا دست تا مچ، یا تا آرنج، یا کل دست؟ گاه در متعلق حکم، مانند محرمات ذکر شده در آیۀ: )حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الْدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَ مَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطِيحَةُ وَ مَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ مَا ذَكَّيْتُمْ وَ مَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ أَن تَسْ تَقْسِمُواْ بِالأَزْلاَمِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ(؛[٢] که معلوم نیست منظور از تحریم موارد یاد شده، حرمت خوردن یا فروش است و یا استفادۀ از آنها به هر طریقی.[٣] دانشمندان، بیشتر برای اجمال اسبابی ذکر کردهاند؛ مانند: اشتراک معنایی، حذف، اختلاف مرجع ضمیر، احتمال عطف و استیناف، غرابت لفظ و عدم استعمال واژه در دورانهای متأخّر[٤] و جز اینها.
علاوه بر اینها، موارد دیگری نیز به مثابۀ اسباب اجمال مورد توجه مجلسی قرار گرفتهاند و او سعی کرده با شرح و توضیح و بیان انواع آنها اجمال موجود در پارهای روایات و تعارض ظاهری آنها را مرتفع کند؛ مواردی از قبیل: ١. پنهان بودن شقوق مختلف یک مفهوم یا یک موضوع، ٢. ناآشنایی با تفصیل ویژگیهای یک موضوع، ٣. وجود انواع متعدد یک موضوع و عدم شناخت آنها.
روش مجلسی آن است که اجمال موجود در پارهای از موضوعات را با روایات دیگر ـ که ناظر به همان موضوع و مبین روایت مجمل محسوب میشوند ـ برطرف میکند؛ از جمله آن که:
روایات متعددی در بارۀ اسلام و ایمان وارد شده و در بعضی از آنها این نکته مطرح است که اسلام با ایمان مشارکتی ندارد و در بعضی خلاف آن. مجلسی در توجیه این تعارض راههای متعددی از جمله تبیین مجمل پیشنهاد کرده است.[٥]
مجلسی در مقام یافتن راه حلّی برای تعارض روایتی در باب نحوۀ شراکت اسلام و ایمان با توجه دادن به روایاتی دیگر در همین زمینه ـ که بیان روشنتر و واضحتری دارند ـ میگوید:
منظور، این است که هر وقت ایمان تحقق پیدا کند، اسلام هم در تحقق با آن شریک است، نه برعکس؛ یعنی این گونه نیست که هر وقت اسلام تحقق یابد، ایمان هم تحقق یابد.[٦]
به این معنا که اسلام همیشه با ایمان هست، ولی ایمان همیشه با اسلام ملازم نیست.
همو در توجیه دیگری میگوید:
شاید منظور از مشارکت اسلام با ایمان، مشارکت در احکام ظاهری است، اما در اخبار قبلی نفی مشارکت در کل احکام است. سرّ آن نیز آن است که اقرار به توحید و رسالت، مقدّم بر اقرار به ولایت و عمل است و مؤمن و مسلم به سبب اول از کفر خارج میشوند و در اسلام وارد میشود. سپس مسلمان با اکتفا به آن در داراسلام باقی میماند. اما مؤمن با سبب دوم در دار
[١]. الاتقان، ج٢، ص١٠٣؛ الموجز، ص١٢٠.
[٢]. بحار الأنوار، ج٥٢، ص١٥١.
[٣]. ر.ک: کمال الدین و تمام النعمة، ص٤٤٢.
[٤]. همان.
[٥]. نمونۀ دیگر: بحار الأنوار، ج٢٢، ص٥٠٥.
[٦]. الموجز، ص١٢٨.