علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٩١ - بررسی و بازیابی کتاب مفقود «الخصائص العلویة»
محتوای روایات و موارد بر جای مانده
کتاب الخصائص العلویة نطنزی در قامت اصلی خویش باقی نمانده و اینک موجود نیست،[١] اما در مجموع، ١١١ روایت از نطنزی در منابع بعدی نقل شده است (پیوست شماره یک). نویسندگانی که کتاب الخصائص العلویة را در اختیار داشته و از آن مواردی را نقل کردهاند، به شرح زیر عبارتاند از:
١. ابن شهر آشوب (م ٥٨٨ق)، دانشمند شیعی ـ که معاصر وی بوده ـ ، اولین فردی است که از کتاب خصائص نطنزی یاد کرده و از آن بهره برده است. ابن شهرآشوب در ابتدای کتاب المناقب ـ که منابع خویش را بر میشمرد ـ مینویسد که به صورت مناوله[٢] کتاب خصائص العلویة را در اختیار داشته است[٣] و در کتاب المناقب، در مجموع، پنجاه مورد از نطنزی و معمولاً با یاد از عنوان کتاب الخصائص، از آن روایت نقل روایت میکند.
از مجموع پنجاه روایتی که ابن شهر آشوب از کتاب الخصائص العلویة نقل کرده، ٤٤ روایت در مناقب امام علی و شش مورد نیز در مناقب و فضایل حسنین است. موضوع احادیث نقل شده، بیان مناقب و فضایل است و به مسائل تاریخی کمتر پرداخته است. در روایاتی ـ که ابن شهر آشوب از کتاب نطنزی برگزیده ـ هیچ روایتی که در بر دارندۀ فضایلی از دیگر صحابه بویژه سه خلیفه اول باشد، موجود نیست، بلکه برخی روایات، حاوی بیان ضعفهایی در ایشان است. برخی از روایات نطنزی در المناقب ابن شهر آشوب چنین است:
بنا بر روایتی، صحابه از جمله عمر در جنگ احد از کارزار فرار میکنند و بعد از این که امام علی را در جنگ رها کردهاند، از او پوزش میخواهند.[٤] همچنین، در جنگ خیبر، ابتدا ابوبکر و عمر به پیکار میروند، اما موفق به پیروزی نمیشوند و رسول خدا از رفتار ایشان ناخشنود میشود تا این که امام علی را برای جنگ فرستاده و کامیاب میشود.[٥] در مورد دیگر، عمر در حق امام علی جفا میکند و رسول خدا در برابر او میگوید که اذیت امام علی به منزله اذیت پیامبر است.[٦]
علاوه بر این که نطنزی روایاتی را که در بردارندۀ نقاط ضعفی در صحابه است، بیان نموده، برخی موارد نقل شده از نطنزی با مبانی اهل سنت سازگار نیست و از جمله عقاید گروهی از شیعیان به شمار میرود؛ مانند وجود نام امام علی در دیوان انبیایی که به آنان وحی نمیشده؛[٧] اکمال دین با ولایت امام علی؛[٨] سؤال از ولایت امام علی پس از مرگ و شراکت ابلیس در تولد کسانی که با امام علی سر دشمنی داشتهاند.[٩]
[١]. أنساب سمعانی، ج٥، ص٥٠٦.
[٢]. تاریخ الاسلام، ج٣٩، ص١٠٧.
[٣]. الوافی بالوفیات، ج٤، ص١٦٢.
[٤]. معجم البلدان، ج٥، ص٢٩٢.
[٥]. إیضاح المکنون، ج١، ص٤٣٠.
[٦]. أنساب سمعانی، ج٥، ص٥٠٥.
[٧]. معالم العلماء، ص١١٩.
[٨]. الیقین، ص٤٦٩.
[٩]. خلاصة الأقوال، ص٤٠٥.