علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٠٠ - علامه مجلسی و جمع روایات متعارض
امورشان به او محتاجاند؛ معنای دوم کنایه از این که خداوند یگانهای است که اجزائی ندارد که بین آنها فاصله باشد یا صفات زائدی ندارد که بین آن صفات و ذات او خلأ باشد؛ معنای سوم، کنایه از انفعالناپذیری و عدم اثرپذیری از غیر است و این که خداوند ْ محل حوادث نیست. جالب آن که مجلسی در بیان هر یک از این معانی، به شواهدی از روایات در تأیید آنها اشاره کرده است.[١] و در نهایت، تمامی معانی ذکر شده را پذیرفته و قایل به توسعۀ معنایی این کلمه شده است. او میگوید:
بعضی از مفسران صحابه و تابعان و ائمه و لغویان، نزدیک به بیست معنا در معنای صمد نقل کردهاند که میتوان تمام آنها را ذیل معنای اول مطرح کرد؛ زیرا معنای اول دربردارندۀ وجوب ذاتی است و به خاطر دلالتش بر مبدأ کل بودن، در بردارندۀ اتصاف خداوند متعال به تمام صفات کمالیه است و از این طریق، میتوان بین تمام اخبار مختلف در این معنا جمع کرد.[٢]
٧. مباحث ادبی
فهم لغت و شناخت قواعد ادبی، در فهم روایات تأثیر فراوان دارد و از پیشفرضهای اولیۀ فهم صحیح احادیث به شمار میرود. علامه مجلسی گاه، با استفاده از این علوم، به حل تعارض و اختلاف روایات پرداخته است؛ از جمله ذیل روایتی در بارۀ قلب آدمی آورده است كه انسانیت مانند یک قلمروست که پادشاه جسم آن، قلب است و کارگزاران آن رگها، اعصاب و مغز. خانۀ این پادشاه قلب و زمین آن نیز جسم به شمار میرود.[٣] در متن روایت، ابتدا سخن از آن است که «قلب» پادشاه است؛ حال آن که در ادامۀ آن، آمده است که قلب خانه پادشاه است. مجلسی در توجیه این تعارض میگوید:
قلب در سه معنا به کار میرود: ١. به معنای قلب صنوبری که داخل بدن قرار دارد؛ ٢. به معنای روح حیوانی که از قلب منبعث است و در کل بدن جاری است؛ ٣. به معنای نفس ناطقۀ انسانی که حکما و گروهی از متکلمان گمان میکنند مجرد، ولی متعلق به بدن است. به گمان آنان، نفس با بخار لطیفی که از قلب بر میخیزد، یا همان روح حیوانی و در نتیجه، با کل بدن ارتباط دارد. وجه تسمیۀ روح حیوانی به قلب نیز به این سبب است که منشأ و محل آن و وجه تسمیۀ نفس ناطقه به قلب هم به خاطر تعلق اولیۀ آن به روح حیوانی است.[٤]
مجلسی آنگاه میافزاید:
احتمالاً مراد از قلب دومی قلب صنوبری است و مراد از قلب اولی یکی از دو معنای دوم و سوم، یعنی نفس ناطقه یا روح حیوانی.[٥]
بنا بر این، معنای روایت در تلقی مجلسی آن است که پادشاه بدن، نفس ناطقه یا روح حیوانی است که خانۀ (بیت) آن قلب صنوبری است.[٦]
[١]. همان.
[٢]. نمونۀ دیگر: همان، ج٢٥، ص٦٧.
[٣]. «ضوابط فهم حدیث در لسان اهل بیت:»، ص٨٠ ـ ٨١.
[٤]. ر.ک: «گونهشناسی تبیین واژگان دینی در روایات معصومان:»، ص١٥٧.
[٥]. ر.ک: بحار الأنوار، ج٦٤، ص٣٥٨.
[٦]. همان، ص٣٥٩.