یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٠ - عرفان حافظ
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٣، ص: ٩٠
فدای پیرهن چاک ماهرویان باد هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز
خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد که تا ز خال تو خاکم شود عبیرآمیز
فرشته عشق نداند که چیستای ساقی [١] بخواه جام و گلابی [٢] به خاک آدم ریز
پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر به میز دل ببرم هول روز رستاخیز
فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دستاویز
بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت که در مقام رضا باش وز قضا مگریز
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
ایضاً [١٩٦]:
دلم رمیده شد و غافلم من درویش که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش
چو بید بر سر ایمان خویش میلرزم که دل به دست کمان ابرویی است کافر کیش
خیال حوصله بحر میپزد هیهات چهاست در سر این قطره محال اندیش
بنازم آن مژه شوخ عافیت کش را که موج میزندش آب نوش بر سر نیش
ز آستین طبیبان هزار خون بچکد گرم به تجربه دستی نهند بر دل ریش
[١] [انجوی]: قصه مخوان[٢] انجوی: شرابی