یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٨ - عرفان حافظ
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٣، ص: ٨٨
ایضاً:
حجاب چهره جان میشود غبار تنم خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم
که این قفس نه سزای چو من خوش الحانی است روم به روضه رضوان که مرغ آن چمنم
... اگر ز خون دلم بوی شوق میآید عجب مدار که همدرد نافه ختنم
طراز پیرهن زرکشم مبین چون شمع که سوزهاست نهانی درون پیرهنم
ایضاً ص ٢٣٥:
چل سال بیش رفت که من لاف میزنم کز چاکران پیر مغان کمترین منم
هرگز به یمن عاطفت پیر میفروش ساغر تهی نشد ز میصاف روشنم
از جاه عشق و دولت رندان پاکباز پیوسته صدر مصطبهها بود مسکنم
در شأن من به دُرد کشی ظنّ بد مبر کالوده گشت جامه ولی پاکدامنم
شهباز دست پادشهم این چه حالت است کز یاد بردهاند هوای نشیمنم
(البته در این بیت احتمال اینکه مقصود پادشاه عصر هم باشد نیز هست- رجوع شود.)
در اینجا لازم است که مسأله غربت انسان به مفهوم عرفانی آن طرح شود. اشعاری از قبیل «ای بلندنظر پادشاه سدره نشین- نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است» یا «طایر گلشن قدسم ...» و امثال اینها دلالت میکند بر آنچه در کتاب عدل الهی (صفحات ١٧٠- ١٧١ چاپ دوم) گفتیم که میل به خلود در انسان ناشی از چیزی نظیر سابقه