یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٢
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٣، ص: ٤٤٢
این کوزهگر دهر چنین جام لطیف میسازد و باز بر زمین میزندش
ایضاً:
ترکیب پیالهای که در هم پیوست بشکستن آن روا نمیدارد مست
چندین قد سرو نازنین و سر و دست از بهرچه ساخت وز برای چه شکست
انسان همواره از فکر مرگ و نیستی در آینده رنج میبرد، از اینکه میبیند این هستی را باید رها کند و برود ناراحت میشود. این غیر از حس فرار از موت است که در حیوان هست. حس فرار از موت که غریزه است هنگام مواجهه با خطر است که بهطور خودکار صورت میگیرد، اما اندیشه رنجآور موت در آینده دور و نزدیک که هر شیرینی را در کام بشر تلخ میکند مطلب دیگری است.
فلسفه مرگ:
جواب این است که اولًا همین اندیشه مرگ به صورت اندیشه و ناراحتی از آن به عنوان فنا و نیستی، خود دلیل بر این است که انسان باقی است. انسان چون استعداد بقا و خلود دارد و به آن علاقه شدید دارد، اندیشه و آرزوی جاویدان ماندن در او پیدا شده است و چون چنین آرزویی دارد از ضد آن رنج میبرد. اگر این استعداد نمیبود، آرزوی خلود نبود و بلکه اندیشه خلود نبود، و اگر اندیشه و آرزوی خلود نبود فکر عدم خلود او را رنج نمیداد. در حیوانات میل به بقا و حیات هست اما میل و فکر خلود نیست. میل به بقا و ادامه حیات لازمه حیات است، ولو حیات موقت، اما میل به بقا در واقع میل به بقا نیست به این معنی که حیوان با توجه به مدتی محدود یا نامحدود در آینده تمایل به بقا در آن مدت را دارد، بلکه در حیوان فقط غریزه حفظ خود از گزند در زمان حاضر است که در نتیجه خود را نگهداری میکند. بوعلی در طبیعیات شفا، سخن لطیفی دارد راجع به تصور و یا عدم تصور حیوان از زمان آینده، مراجعه شود. مولوی در جلد ٤ مثنوی، صفحه ٤٠٥ بیانی دارد نزدیک به همین بیان. میگوید: