یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥١ - ( حریت ) آزادمنشی و مناعت طبع، عزلت و انزوا
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٣، ص: ٢٥١
اساساً از حقوق نشناختیم.
سه تفسیر برای عدالت:
ما در بحثهایی که در مدرسه مروی کردیم گفتیم که عدالت را سه جور میتوان تفسیر کرد: تساوی و با همه به طور مساوی رفتار کردن، و روی همین اصل گفته شده ظلم بالسویه عدل است. دیگر توازن و رعایت تناسب و تعادل اجتماعی. از این نظر، منظور الیه اجتماع است و به فرد از آن جهت نظر میشود که در سازمان اجتماع به کار رفته است. بنا بر این نظر، یک فرد به تنهایی موضوع عدل و ظلم نیست و عدل و ظلم در مورد حیوانات هم معنی ندارد. سوم «اعطاء کل ذی حق حقه». این معنی مبتنی است بر به رسمیت شناختن حقوق طبیعی و ما البته به رسمیت میشناسیم و بلکه تنها با اصول فلسفه اجتماعی اسلامی است که میتوان حقوق فطری را پایه گذاری کرد. جمله مولی درباره عدل که فرمود: العدل یضع الاشیاء مواضعه، هم بر معنی سوم منطبق است هم بر معنی دوم ولی بر معنی اول منطبق نیست.
١٤. یکی از مسائلی که در دو سه قرن اخیر بین علمای حقوق جهان مطرح است مسأله حقوق فطری و طبیعی در مقابل حقوق موضوعه است. بعضیها قائل به حقوق فطری و بعضی منکر آنند. آیا ما نباید نظر اسلام را در این مسأله اوّلی حقوقی بدانیم؟! آیا اگر از ما بپرسند که نظر اسلام در این باره چیست نباید جواب بدهیم؟! و اگر جوابی نداریم، چگونه میتوانیم اسلام را حامی حقوق بشر بدانیم؟.
آیا لازمه حسن و قبح عقلی اعتراف به حقوق طبیعی است؟:
آیا میتوان گفت که لازمه نظریه عدلیه در حسن و قبح عقلی قول به حقوق طبیعی است؟ البته نه [١]. لازمه نفی اصل عدل، انکار حقوق طبیعی هست و اما لازمه قبول آن قول به حقوق طبیعی نیست، چون حداکثر این است که اصل عدل میگوید حکم تابع مصلحت واقعی است و این با اینکه جمیع قوانین موضوعه باشد نیز سازگار است.
[١] چنانکه قبلًا اشاره کردیم لازمه اصل عدل بنا بر تفسیر عدل به «اعطاء کل ذی حق حقه» اعتراف به حقوق طبیعی است و اما مسأله تبعیت احکام از مصالح فقط با تفسیر عدل به توازن از حقوق فطری جدا میشود. رجوع شود به یادداشتهای درس حقوق در مدرسه مروی.