یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٨ - عرفان حافظ
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٣، ص: ١٠٨
فنا:
١١. چنان پر شد فضای سینه از دوست که فکر خویش گم شد در ضمیرم.
انسان:
١٢. تا نفخت فیه من روحی شنیدم شد یقین برمن این معنی که ما زان وی و او زان ماست.
فنا:
١٣. بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار که با وجود تو کس نشنود زمن که منم.
گدایی عرفانی:
١٤. من که دارم در گدایی گنج سلطانی به دست کی طمع در گردش گردون دون پرور کنم.
گدایی عرفانی:
١٥. به خرمن دو جهان سر فرو نمیآرند دماغ و کبر گدایان و خوشه چینان بین
١٦. اگرت سلطنت فقر ببخشندای دل کمترین مُلک تو از ماه بود تا ماهی
١٧. من به سر منزل عنقا نه به خود بردم راه قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم
١٨. خمها همه در جوش و خروشند زمستی وان میکه در آنجاست حقیقت نه مجاز است
١٩. به هیچ دور نخواهند یافت هشیارش چنین که حافظ ما مست باده ازل است
٢٠. زیر بارند درختان که تعلق دارند ای خوشا سرو که از قید غم آزاد آمد
٢١. من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد.
عمل و سلوک:
٢٢. چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست که خدمتی بسزا بر نیامد از دستم.
توحید در عبادت:
٢٣. تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن که خواجه خود روش بنده پروری داند
منازل سلوک:
٢٤. این راه را نهایت صورت کجا توان بست کش صد هزار منزل بیش است در بدایت