مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩ - اقبال
نقصی که در کار اقبال است عمده در دو چیز است:
یکی اینکه با فرهنگ اسلامی عمیقاً آشنا نیست. با اینکه به مفهوم غربی واقعاً یک فیلسوف است، از فلسفه اسلامی چیز درستی نمیداند. اظهار نظرهای اقبال درباره براهین فلسفی اثبات واجب و درباره علم قبلالایجاد که از مسائل مهم الهیات است و همچنین فلسفه او در باره ختم نبوت- که به جای آنکه ختم نبوت را اثبات کند، به ختم دیانت منتهی میشود که خلاف منظور و مدّعای خود اقبال است- دلیل ناآگاهی اقبال از فلسفه اسلامی است، همچنان که در زمینه سایر علوم و معارف اسلامی نیز مطالعاتش سطحی است. اقبال با آنکه سخت شیفته عرفان است و روحش روح هندی و اشراقی است و بعلاوه سخت مرید مولاناست، عرفان اسلامی را در سطح بالا نمیشناسد و با اندیشههای غامض عرفان بیگانه است.
نقص دیگر کار اقبال این است که برخلاف سید جمال به کشورهای اسلامی مسافرت نکرده و از نزدیک شاهد اوضاع جریانها و حرکتها و نهضتها نبوده است و از این رو در ارزیابیهای خود در باره برخی شخصیتهای جهان اسلام و برخی حرکتهای استعماری در جهان اسلام دچار اشتباهات فاحش شده است.
اقبال در کتاب احیای فکر دینی در اسلام نهضت وهابیگری را در حجاز و جنبش بهائیت را در ایران [١] و قیام آتاتورک را در ترکیه، اصلاحی و اسلامی پنداشته، همچنان که در اشعار خود برخی دیکتاتورهای چکمهپوش کشورهای اسلامی را ستوده است. این خطاها بر اقبال مسلمان مصلح مخلص نابخشودنی است.
در عثمانی (ترکیه فعلی) نیز کم و بیش مدعیان اصلاح پدید آمدهاند. اقبال در احیای فکر دینی مکرر نظریات مردی به نام ضیاء شاعر را نقل میکند، ولی نظریات او آنچنان افراطی است که خود اقبال هم با همه وسعت مشرب، زیر بار همه آنها نمیرود.
[١] در ترجمه فارسی کتاب احیای فکر دینی بنا بر ملاحظاتی بعضی قسمتها حذف شده است به ترجمه عربی این کتاب رجوع شود