مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٧ - مصاحبه تلویزیونی (٢)
گونه کارها) را چه میداند؟ میگوید انسان خودش را فراموش کرده. چون خود را فراموش کردهاند در این ورطههای کثیف میافتند. چرا خود را فراموش کردهاند؟
چون خدای خود را فراموش کردهاند.
بنابراین دموکراسی اسلامی بر اساس آزادی انسان است اما آزادی انسان در آزادی شهوات خلاصه نمیشود. البته اسلام دین ریاضت نیست، دین مبارزه با شهوات به معنای کشتن شهوات نیست- و این مطلب واضحتر از آن است که من بخواهم در اطرافش توضیح بیشتری بدهم- ولی دین اداره کردن و تدبیر کردن و مسلط بودن بر شهوات هست. کمال انسان در انسانیت اوست، در عواطف عالی اوست، در احساسات بلند اوست، در احساس حقیقت جویی اوست، در حقگویی و حقطلبی اوست و در امثال این امور است.
پس ما که میگوییم دموکراسی در اسلام هست، به معنی این است که میخواهیم آزادی واقعی به انسان بدهیم. حال من دو مثال برایتان عرض میکنم، ببینید این آزادی است یا آن آزادی است؟
در تاریخ مینویسند که کوروش وقتی که وارد بابِل شد با این که خودش دین دیگری داشت (مدعیاند که حتی خدا پرست هم بود) ولی مردم را در دینشان آزاد گذاشت یعنی بت پرستها را در بت پرستی، فرضا چوب پرستها را در چوب پرستی و حیوان پرستها را در حیوان پرستی آزاد گذاشت و گفت هر که هر کار میخواهد بکند، من کاری به او ندارم. در معیار غربی کوروش یک مرد آزادیخواه است، همچنان که میگویند یکی از ملکههای انگلستان (شاید ملکه ویکتوریا) وقتی که به هند رفت و میخواست به یکی از بتخانهها وارد شود، به احترام آن بتخانه اگر دیگران جلوِ صحن آن بتخانه کفشها را در میآوردند او از سر کوچه کفشها را درآورد که من میخواهم به عقیده انسانها احترام بگزارم. ولی ابراهیم خلیل چه کرد؟ آیا ابراهیم خلیل به این عقیده، که اینها عقیده نیست زنجیر است، به این زنجیرهایی که عادات سخیف بشر به دست و پای او بسته است احترام گزارد؟ خیر، بلکه رفت بتها را در خلوتی شکست، تبر را هم به گردن بت بزرگ انداخت، اول این فکر را در مردم القاء کرد- عملا یا قولا- که این بت بزرگتر کوچکترها را زده، کشته و خرد کرده است، و کاری کرد که همین امر منشأ تفکر در مردم بشود، به خود باز آیند، به تعبیر قرآن: فَرَجَعوا الی انْفُسِهِمْ یعنی به خود