مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٣ - داستان عالم روحانی و وزیر فرهنگ
فلسفهها به علم اصول امروز ماست. در آنجا کتاب شفا، قانون و اشارات بوعلی، اسفار ملاصدرا، منظومه سبزواری و کفایه آخوند ملا کاظم خراسانی و آثار شیخ مرتضی انصاری و دهها کتاب علمی و فلسفی و فقهی طراز اول تدریس میشد. تو همه اینها را نادیده گرفتهای و به جمعی جوان بیاطلاع میگویی در حوزه یک مشت اباطیل درس میدهند؟!
آنچه مسلّم است این که از همان زمان نقشه بر این بود که از ابتدا فرزندان ما را به فرهنگ خود بدبین کنند و ارتباط آنها را با گذشتهشان از بین ببرند و به جایش پیوندهای تازهای با غرب برایشان ایجاد کنند.
در دنیای امروز، علوم و فنون در کشورهای مختلف به طور مشابه مورد استفاده قرار میگیرد و هیچ ملتی نمیتواند ادعا کند که علم خاصی متعلق به اوست.
اما علوم با مکتبها و ایدئولوژیها و راه و رسمهای زندگی تفاوت دارند. اینجاست که ملتها حسابشان را جدا میکنند. با این که علوم طبیعی و ریاضی در شوروی و امریکا یکی است ولی مکتب دوتاست، اصول زندگی در امریکا با اصول زندگی در شوروی از زمین تا آسمان متفاوت است. هر ملتی که از خود مکتب داشته باشد و استقلال داشته باشد و زیر بار مکتبهای بیگانه نرود این ملت حق حیات دارد. هر ملتی که مکتب نداشته باشد و بخواهد مکتبش را از بیگانه بگیرد [حق حیات ندارد.] این بلایی است که امروز- که دنباله گذشته است- به سر ما آوردهاند. در گذشته کاری در این مملکت کردند که در نتیجه امروز به اصطلاح روشنفکران ما دو گروهند: یک گروه از نظر مکتب میگویند ما باید مکتب غربیها و کشورهای به اصطلاح آزاد و لیبرالیست را بگیریم، یک عده دیگر میگویند ما باید مکتب کمونیسم را- که آن هم در واقع غربی است- بگیریم، اما خودمان چطور؟ میگویند ما که مکتبی نداریم. بدبختانه گروه سومی هم پیدا شدهاند که از مکتب اسلام سخن میگویند ولی وقتی که خیلی دقت میکنیم میبینیم آنچه هم که اینها میگویند یک سلسله التقاط است؛ یک مویی از ریش کمونیسم گرفتهاند، یک مویی هم از سبیل اگزیستانسیالیسم کندهاند، یک چیزی هم از کاپیتالیسم گرفتهاند، بعد اینها را به ریش اسلام چسباندهاند و میگویند مکتب اسلام این است.