مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٠ - نشاط شهید
مقدس پیغمبر سالم است، همه حوادث هیچ است.
بعد گفت: ولی داستان این شتر من عجیب است، مثل اینکه میل ندارد به مدینه بیاید؛ به طرف مدینه که میکشم نمیآید، به زحمت و قدم قدم حرکت میکند ولی به طرف احد که میخواهم بروم به سرعت و آسانی حرکت میکند؛ در حالی که باید رو به آخورش تندتر بیاید، برعکس رو به احد که دامنه کوه است تندتر میآید. عایشه گفت: پس بهتر است با هم برویم حضور رسول اکرم. وقتی که در احد به حضور رسول اکرم رسیدند عرض کرد: یا رسول اللَّه! داستان عجیبی دارم، این حیوان را رو به طرف مدینه که میکشم به زحمت میآید، اما به طرف احد آسان میآید!
فرمود: آیا شوهر تو وقتی که از خانه بیرون آمد حرفی هم زد؟
گفت: یا رسول اللَّه! یک جمله گفت.
- چه گفت؟
- از خانه که بیرون شد، دستها را به دعا برداشت و گفت: خدایا مرا دیگر به این خانه برمگردان!
فرمود: همین است؛ دعای شوهرت مستجاب شده. دعا کرده که خدا او را به خانه برنگرداند. بگذار بدن شوهرت همین جا باشد، با شهدای دیگر در احد دفن بشود. همه شهدا را در احد دفن میکنیم، شوهرت را هم همین جا دفن میکنیم.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرمود:
لَالْفُ ضَرْبَةٍ بِالسَّیفِ احَبُّ الَی مِنْ میتَةٍ عَلی فِراشٍ [١].
اگر هزار ضربت به فرق من فرود بیاید که به این وضع کشته بشوم، بهتر است که در بستر با یک بیماری بمیرم.
امام حسین علیه السلام وقتی که میآمد به طرف کربلا، اشعاری را با خودش میخواند که نقل شده پدر بزرگوارشان هم همین اشعار را گاهی میخواندند؛ آن اشعار این است:
[١]. نهجالبلاغه، خطبه ١٢١ [با اندکی اختلاف].