مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٨ - نشاط شهید
اللَّهُمَّ بِرَحْمَتِک فِی الصّالِحینَ فَادْخِلْنا وَ فی عِلِّیینَ فَارْفَعْنا.
بعد میرسیم:
وَ قَتْلًا فی سَبیلِک مَعَ وَلِیک فَوَفِّقْ لَنا.
خدایا! به ما توفیق بده که در راه تو و به همراه ولی تو کشته بشویم و به فیض شهادت نائل گردیم.
این نشاط را در جوانشان میبینیم، در پیرشان میبینیم، در سیاهشان میبینیم، در سفیدشان میبینیم، در همهشان میبینیم. گاهی میآمدند حضور رسول اکرم و میگفتند: یا رسولاللَّه! خیلی دلمان میخواهد که در راه خدا شهید بشویم؛ دعا کن خدا شهادت در راه خودش را نصیب ما کند.
در سفینة البحار داستانی از مردی به نام «خیثمه» و یا «خثیمه» نقل میکند که چگونه پدر و پسری برای نوبت گرفتن در شهادت با یکدیگر منازعه داشتند.
مینویسد که هنگامی که جنگ بدر [١] پیش آمد، این پسر و پدر با همدیگر مباحثه و مشاجره داشتند. پسر میگفت: من میروم به جهاد و تو در خانواده بمان و پدر میگفت: خیر، تو بمان، من میروم به جهاد. پسر میگفت: من میخواهم بروم کشته بشوم! پدر میگفت: من میخواهم بروم کشته بشوم! آخرش قرعهکشی کردند و قرعه به نام پسر درآمد. او رفت و شهید شد. بعد از مدتی پدر، پسر را در عالم رؤیا دید که در سعادت خیرهکنندهای است و به مقامات عالی نائل آمده است؛ به پدر گفت: پدر جان! «انَّهُ قَدْ وَعَدَنی رَبّی حَقّاً» آنچه که خدا به ما وعده داده بود، همه حق و همه راست بود؛ خداوند به وعده خود وفا کرد. پدر پیر آمد خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله عرض کرد: یا رسولاللَّه! اگرچه من پیر شدهام، اگرچه استخوانهای من ضعیف و سست شده است، اما خیلی آرزوی شهادت دارم. یا رسولاللَّه! من آمدم از شما خواهش کنم دعا کنید که خدا به من شهادت روزی کند. پیغمبر اکرم دعا کرد:
خدایا برای این بنده مؤمنت شهادت روزی فرما! یکسال طول نکشید که جریان احد پیش آمد و این مرد در احد شهید شد.
مرد دیگری است به نام عمرو بن جموح؛ اتفاقاً یک پایش لنگ بود و به حکم قانون اسلام جهاد از این آدم برداشته شده بود (لَیسَ عَلَی الْاعْرَجِ حَرَجٌ) [٢]. جنگ احد
[١]. احتمالًا جنگ دیگری غیر از جنگ بدر بوده است.[٢]. نور/ ٦١ [عبارت دقیق آیه چنین است: لَیسَ عَلَی الْأعْمی حَرَجٌ وَ لا عَلَی الْأعْرَجِ حَرَجٌ.]