مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٦ - مبارزه انبیا با عقاید غیرناشی از فکر
وسایلی که در اختیار دارد آن را از دست و پا و گردن او باز کند، ملتهایی هم که نه از روی تفکر بلکه از روی یک نوع عادت، تقلید، تلقین و ... عقایدی را پذیرفتهاند چون فکر آنها را به زنجیر کشیده است نیروی دیگری لازم است که این زنجیرها را پاره کند؛ عرض نمیکنم که یک زنجیر دیگری به دست و پای او بنهد، و عرض نمیکنم که یک فکر و عقیدهای حتی یک عقیده مبتنی بر فکری را به او تحمیل کند، بلکه میگویم که او را از این زنجیرها آزاد کند تا بتواند خودش آزادانه فکر کند و عقیدهای را بر مبنای تفکر انتخاب کند. این از بزرگترین خدمتهایی است که یک فرد میتواند به بشر بکند.
مبارزه انبیا با عقاید غیرناشی از فکر
یکی از کارهای انبیا همین بوده است که این گونه پایگاههای اعتقادی را خراب کنند تا فرد آزاد شده بتواند آزادانه درباره خود، سرنوشت و اعتقاد خود فکر کند. در این زمینه مثال زیاد است. برای این که اجمالا بدانید انسان در حالی که در زنجیر یک عادت گرفتار است اصلا نمیتواند درباره آن فکر کند، یک مثال کوچک عرض میکنم، قیاس بگیرید:
یکی از معاریف صحابه رسول خدا آمد در مقابل حضرت ایستاد و عرض کرد یا رسول اللَّه! من هرچه فکر میکنم میبینم نعمتی که خدا به وسیله تو بر ما ارزانی داشت بیش از آن اندازهای است که ما تصور میکنیم. ظاهرا این سخن را در وقتی گفت که پیغمبر اکرم به دخترشان یا به یک دختر بچه دیگری مهربانی میکرد. بعد یک جریان قساوتآمیزی را از خودش نقل کرد که واقعا اسباب حیرت است و خود او آن وقت حیرت کرده بود که چگونه بوده است که چنین کاری را انجام میدادهاند.
میگوید: من از کسانی بودم که تحت تأثیر این عادت قرار گرفته بودم که دختر را نباید زنده نگه داشت، دختر مایه ننگ است و این مایه ننگ را باید از میان برد. بعد نقل میکند که زنش دختری میزاید و سپس دختر را مخفی میکند و به او میگوید:
من دخترم را از میان بردم. دختر بزرگ میشود، شش هفت ساله میشود. یک روز این دختر را میآورد به این پدر نشان میدهد به اطمینان این که اگر ببیند یک چنین دختر شیرینی دارد دیگر کاری به کارش نخواهد داشت، و بعد همین مرد با چه وضع قساوتآمیزی این دختر را زنده به گور میکند. میگوید: حالا من میفهمم که ما چه