مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٧ - مصاحبه تلویزیونی (٣)
و فلسفی هم تابع نوع زندگی است] و سران این مکتب هم همین مطلب را حتی در مسائل ریاضی گفتهاند گو این که اینقدر گوشهاش باز بوده که بعد افرادی از پیروان این مکتب و کسانی که اصلاحاتی در این مکتب کردهاند آمدهاند فرق گذاشتهاند میان علومی که ما آنها را علوم حقیقی میگوییم و علومی که علوم اعتباری مینامیم. پس این که این مکتب چه اقتضا میکند یک مطلب است و این که پیشروان این مکتب چه گفتهاند، در تاریخ این مکتب در باره این مسئله چه نظری داده شده است مطلب دیگری است.
- سؤالی است که کمی دور کنندهتر از مطلب است (چون نکته مهمی برای من بود). فرمودید که تفکیک ادراکات حقیقی از اعتباری از مفاخر فلسفه اسلامی است. ممکن است بپرسم این تفکیک کی یا توسط چه فیلسوفی صورت گرفته؟
استاد: این تفکیک، ولی بدون آن که خوب از یکدیگر شکافته شده باشند- تا آن جا که من اطلاع دارم- از زمان بوعلی است و من الان به یاد ندارم که حتی فارابی این مسئله را مطرح کرده باشد؛ از زمانی است که مسئله عقل عملی و عقل نظری مطرح شده است و بعد وارد مسئله حسن و قبح عقلی و زیباییها و پسند و ناپسندهای عقلی شدهاند و بعد این که این پسند و ناپسندها در میان ملل، مختلف است و در باره آنها یک جور قضاوت نمیشود و اینها نباید ملاک قضاوتها در مسائل فلسفی واقع شود. البته ممکن است- ونفی نمیکنم- که ریشهای هم در دورههای ماقبل اسلام داشته باشد ولی بیشتر معلول تضاد و برخورد آراء متکلمین و فلاسفه است، چون متکلمین در معیارهایی که در علوم الهی به کار میبردند مسائلی را که باید در علوم اجتماعی به کار برد (مانند حسن و قبح که بر خدا چه زیباست چه زیبا نیست، چه واجب است چه واجب نیست) در علوم الهی به کار میبردند. این امر سبب شد که این مسئله از همان دورهها مطرح شود که این مسائل در سطح ربوبی و نیز در سطح طبیعی نباید مطرح شود. ولی البته در دنیای اسلام آن که این مسائل را بیش از