مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٧ - مصاحبه تلویزیونی (١)
اصالت جمع یا اصالت فرد است که آیا آنچه عینیت دارد فرد است و جمع یک وجود عرَضی و بلکه یک وجود اعتباری دارد یا برعکس؟ اگر آنچه تحقق دارد فرد است و جامعه یک وجود اعتباری است دموکراسی بر سوسیالیسم اولویت دارد و اما اگر نظریه دیگر را بپذیریم که جامعهشناسی انسان بر روانشناسی او تقدم دارد و فرد اصالتی ندارد، فرد و روح فرد و خواست و اراده فرد و احساس فرد و فکر فرد و همه چیز او توابع و انعکاساتی از یک روح جمعی حاکم هستند و آنچه واقعا وجود دارد جامعه است نه فرد، دراین صورت اولویت با سوسیالیسم است. و یا این که شقّ سومی در کار است و آن این که نه فرد [١] مستهلک در جمع است به طوری که یک وجود اعتباری باشد و به عبارت دیگر نه شخصیت فرد آنچنان مستهلک در جمع است و در نتیجه فرد مجبور است [٢] و نه جمع آنچنان وجود اعتباری دارد؛ یعنی ترکیب فرد و جامعه نوعی ترکیب است که فرد اصالت و شخصیت دارد در عین این که جمع اصالت و شخصیت دارد: تحقق فرد، عینیت فرد، شخصیت فرد در [عین] شخصیت جامعه، و شخصیت جامعه در [عین] شخصیت فرد، شبیه آنچه که فلاسفه ما در باب «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت» میگفتند که جای بحث آن اینجا نیست.
و اما مسئله معنویت. همه فهمیدهاند که فرضا بتوانند این مشکل را حل کنند و میان دموکراسی و سوسیالیسم تلفیق کنند، نیازی به کادری از معنویت است.
میبینیم الان در کشور ما هم گرایشی به عرفان هست، آنهم به قول خودشان به جنبههای انسانی و اخلاقی عرفان، جنبههای انسان گرایی عرفان. میخواهند از اسلام و مذهب در این حدود استفاده کنند یعنی معنویتی در حدود توصیههای اخلاقی و گرایشهای به اصطلاح انسانی، در حالی که جهان بینی و محتوای ایدئولوژیک آن را از آن گرفتهاند. اینچنین معنویتی فرضا به وسیله مذهب دیگری قابل پیاده شدن باشد به وسیله اسلام قابل پیاده شدن نیست. این به معنی مثله کردن اسلام و بریدن اعضای رئیسه اسلام است و در واقع به معنی ذبح اسلام و استفاده کردن از بعضی اعضای آن است. اسلامی که حیات نداشته باشد و واقعا در همه
[١]. مقصود شخص فرد نیست، شخصیت فرد است.[٢]. اینجا هم مسئله جبر و اختیار به میان میآید. کسانی که به اصالت جمع معتقدند برای فرد هیچ گونهاختیاری قائل نیستند.