مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٣ - ماجرای ساختن سینما در کنار مسجد
به انواع مختلف اقدامها: تلگرافها، اعتراضها، انتقادها. یکی از روحانیون که مأمور شده بود برود با یکی از مقامات در این زمینه صحبت کند که آقا آخر این چه مرضی است که شما دارید، خود او برای من نقل کرد که من به آن مقام گفتم: من فعلا راجع به سینما حرفی ندارم. من نمیخواهم به شما بگویم سینما نداشته باشید چون گوش نمیکنید. این کارهای شما از نظر خودتان حسابشده است. چه منطقی در اینجا دارید؟ (گفت خیلی صریح و رک با او حرف زدم) گفتم: ممکن است بگویید که ما میخواهیم از این راه تمدن را توسعه بدهیم، ممکن است بگویید که ما میخواهیم از این راه چنین بکنیم. آخرش گفتم: ممکن است منظورتان از این که سینماها را اینقدر کمک میدهید و امکانات و تسهیلات برایشان فراهم میکنید این باشد که جوانها بروند آنجا و در آن محیط خلوت تعلیماتی به آنها بدهید و آنها را سرگرم یکدیگر بکنید، تا جوانها (اعم از پسر و دختر) فیلشان یاد هندوستان سیاست نکند، سرشان گرم عیاشی و عشقبازیها و معشوقهگیریها و بوی فرند [١] و گِرْل فرند [٢] و امثال اینها بشود و آنچنان سرگرم و بیحس این مسائل بشوند که دیگر به فکر سیاست نیفتند.
گفت: تا این را گفتم، او که قرار بود چند روز دیگر نخستوزیر شود قاه قاه زد زیر خنده و گفت: همین است.
اینهایی که هروئین وارد میکردند، یعنی خاندان شاه، که هنوز هم دنباله سفارشات به آدرس همین شاهزاده خانمها- همینهایی که آن همه دم از آزادی و حقوق بشر و آزادی زن میزدند- وارد میشود [٣] اینها چه نوع آزادی میخواستند؟! برای چه این کار را میکردند؟ واقعا فقط به طمع پول بود و میخواستند استفاده پولی ببرند؟! اینقدر اینها پول بلند کردند که دیگر من خیال نمیکنم که این هم از آن نظر باشد. ممکن است به این جهت هم باشد ولی جهت عمده این بود که این اعتیادها مردم را بیحس، بیروح، بیاراده و بیتصمیم و از انسانیت و اخلاق انسانی ساقط میکند.
[١]. [٢]. [٣]. میگفتند الان دارد لباس بچه از گمرک میرسد ولی داخل آن هروئین است.