مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٣ - ریشه قدرت روحانیت شیعه
در جزوهای که خودم در چند ماه پیش به نام نهضتهای اسلامی در صدساله اخیر منتشر کردهام مقایسهای میان روحانیت شیعه و روحانیت تسنن کردهام که با این که در میان روحانیون و علمای اهل تسنن سخنان اصلاحی بیشتر از علمای شیعه زده شده است و آنها حرف اصلاح را بیشتر گفتهاند و طرح اصلاحی بیشتر دادهاند ولی آنها نتوانستهاند یک حرکت اصلاحی به وجود بیاورند. بر عکس، علمای شیعه با این که کمتر در این زمینهها حرف زدهاند ولی در طول این صد سال حرکتهایی را رهبری کردهاند که هیچ کدام از اینها در میان اهل تسنن وجود نداشته تا چه رسد به روحانیت مسیحی و امثال آن.
چرا روحانیت شیعه توانسته در طول تاریخ منشأ حرکتها و انقلابهای بزرگ بشود ولی روحانیتهای دیگر حتی روحانیت اسلامی تسنن نتوانسته است؟ این، دو ریشه دارد: یکی این که فرهنگ این روحانیت فرهنگ شیعی است. خود فرهنگ شیعی یک فرهنگ زنده حرکتزا و انقلابخیز است، فرهنگی است که از روش علی، از افکار و اندیشه علی و از نهجالبلاغه علی تغذیه میشود، دیگران که چنین چیزی ندارند. فرهنگی است که در تاریخ خودش عاشورا دارد، دیگران که عاشورا ندارند. فرهنگی است که صحیفه سجادیه دارد، دیگران صحیفه سجادیه ندارند.
فرهنگی است که دوره امامت ٢٥٠ ساله و دوره عصمت ٢٧٣ ساله دارد، دیگران چنین دورهای ندارند.
دوم این که روحانیت شیعه که به دست ائمه شیعه پایهگذاری شده است، از اول، اساسش بر تضاد با قدرتهای حاکمه بوده است. حامد الگار در کتاب نقش روحانیت پیشرو در نهضت مشروطیت میگوید: «اساس روحانیت بر انکار حقانیت پادشاهان است.» روحانیت شیعه همیشه از نظر معنوی متکی به خدا بوده و از نظر روابط اجتماعی متکی به مردم. هیچ وقت جزو دولت نبوده. روحانیت سنی از آنجا باخت که آقای ابویوسف آمد قاضی القضاة هارون شد، هم مفتی اعظم دینی و هم نوکر هارون. آدمْ مفتی اعظم باشد و نوکر خلیفه، دیگر نمیتواند پایگاه مردمی داشته باشد. فردی نظیر شیخ محمد عبده از روشنفکران روحانیین اهل تسنن وقتی میخواهد رئیس جامع ازهر بشود آقای خدیو عباس باید ابلاغ به نامش صادر کند، اگرنه مردم مصر میگویند مفتی بودنش باطل است چون خلیفه به او اجازه نداده.
آقای شیخ محمود شلتوتِ مصلح باید جمال عبدالناصر برایش ابلاغ صادر کند،