مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٢ - نظر مخالف
بین میرود.
در اینجا نکته جالبی وجود دارد. اگر از پیروان این طرز تفکر سؤال کنیم که چگونه میتوان این معنویت منفی را ایجاد کرد، میگویند: بشر در ذات خودش این صفات را ندارد و یک موجود اجتماعی- و یا به تعبیر مارکس ژنریک- است. اگر بپرسیم: پس خودخواهی و سودجویی و خودپرستی و ... از کجا پیدا میشود، خواهند گفت: ریشه همه اینها در مالکیت است. بشر ابتدا به صورت یک «کل» و در یک وحدت زندگی میکرد، مرزی میان خود و دیگران قائل نبود، احساس من و تو نمیکرد. اما از وقتی که مالکیت پیدا شد، انانیت و منیت هم پیدا شد، و اگر بتوانیم مالکیت را از میان ببریم معنویت نیز- البته با تعریفی که کردیم- حکمفرما خواهد شد.
مالکیت یعنی این که اشیاء و ابزارهای زندگی و سازندگی به انسان تعلق داشته باشد. وقتی مردم بگویند: خانه من، اتومبیل من، مغازه من، سرمایه من ... این تعلق اشیاء به انسانها، آنها را به صورت منهایی جدا از یکدیگر درمیآورد. وقتی این تعلقها در کار نبود، وقتی که به عوض من «ما» در کار بود، معنویت در کار خواهد بود.
به این ترتیب در این نوع اخلاق، نه نام خدا در میان است، نه نام غیب و ماوراءالطبیعه و نه نام پیامبر و دین و ایمان. معنویت اخلاقی یعنی این که انانیت و منیت از بین برود، جانها با یکدیگر متحد شوند و اتحاد و وحدت در کار بیاید.
نظر مخالف
در مقابل این نظر، نظر مخالفی هم وجود دارد که میگوید: اگر ما منشأ منیتها را تعلق اشیاء به انسان بدانیم، نفی مالکیت و نفی این تعلقها در همه موارد امکانپذیر نیست.
فرضا این کار را در مورد ثروت انجام دادیم و وضع به صورتی درآمد که دیگر خانه من، اتومبیل من، درآمد من ... در کار نبود، با سایر امور چه خواهیم کرد؟ یک جامعه بالطبع پُستها و سلسله مراتب مختلف و متفاوتی دارد. فیالمثل حزب احتیاج به رهبر دارد؛ رهبر و یا دبیر کل حزب خواه ناخواه یک نفر است. افراد دیگر هم به حساب مراتب و درجات خود متفاوتند. و یا در مورد دولت، پستها و مشاغل متفاوتی مطرح است. به این ترتیب حتی در اشتراکیترین جامعهها، باز بعضی از