مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٢ - ٢ مسائل انسانی مانند آزادی
میخواست احترام عالم محل را حفظ کرده باشد. گفت: خودت برو بده. گفت: پس من فلان مبلغش را به ایشان میدهم، یک مقدار کم هم دلم میخواهد به شما بدهم، شما به هر کس میخواهید بدهید. گفت: من نمیخواهم، به هر که میخواهی بده.
آخرش با این که مریدش بود عصبانی شد و به او گفت اگر احتیاج نداری پس چرا اینجا نشستهای نان و لبو میخوری؟ گفت: برای این که به تو محتاج نباشم و دستم پیش تو دراز نباشد.
این برای انسان ارزش دارد. برای انسان ارزش دارد دستش پیش دیگری دراز نباشد نان و لبو بخورد، ولی ارزش ندارد چلومرغ بخورد دستش پیش دیگران دراز باشد.
آزادی برای انسان، بالذات ارزش دارد. مگر میشود بر کشوری استبداد حاکم مطلق باشد، فقط بیایند شکم مردم را سیر کنند (اگرچه حاکمان رژیم گذشته شکم مردم را هم سیر نکردند) و مردم راضی باشند؟! فرضا شکم همه مردم ایران را سیر میکردند استبداد حاکم بود. هر چند سال یک بار وکیل انتخاب میکردند ولی میدیدید وکیل انتخاب میشود و مردم اساسا خبر ندارند و او را نمیشناسند. این وکلای اخیری که در همین تهران بودند، اگر به مسابقه میگذاشتند و به ده هزار نفر از مردم تهران میگفتند اسم وکلای این شهر را بگو، هیچ یک از آنها بلد نبود. نه تنها اسم بیست وکیل را بلد نبود، اسم پنج وکیل را هم نمیتوانست بگوید.
اختناق، خودش منشأ طغیان و عصیان میشود، منشأ نارضایی میشود و اگر به آن ملت تعلیم داده باشند که باید علیه استبداد قیام کرد، باید استبداد را نفی و طرد کرد، اگر پیغمبرش گفته باشد: افْضَلُ الْجِهادِ کلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ امامٍ جائِرٍ (فاضلترین جهادها، در مقابل یک پیشوای ستمگر ایستادن و سخن از عدالت گفتن است) قهرا این ملت قیام و حرکت میکند. این قیام و انقلاب ماهیت دیگری دارد، ماهیت آزادمنشی دارد. اگر از او بپرسی چرا قیام کردی؟ چرا انقلاب کردی؟ چرا این همه کشته دادی؟ میگوید به خاطر آزادی؛ میخواستم آزاد باشم. بیست هزار کشته دادیم ولی افتخار میکنیم که در مقابل این همه کشته دادنها آزادی به دست آوردیم. میگوییم آزادی چیست؟ ملموس است؟ نه. محسوس است؟ نه. ولی آزادی هست. در فضای آزاد تنفس میکنیم، دیگر آقابالاسر نداریم، اگر دو نفر با همدیگر بنشینیم، به اطراف نگاه نمیکنیم که مأمور ساواک یک وقت گزارش ندهد.