مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٦ - تعریف انقلاب و فرق انقلاب با کودتا
و رهبری نقش اصیل قائل هستیم. نمیخواهم درباره این مسئله زیاد بحث کنم چون از بحث خودم میمانم.
اگر بخواهیم درباره این انقلاب عظیم اسلامی که جهان را به شگفتی وا داشته است آینده نگری کنیم امکان ندارد مگر آنکه یک بحث درباره انقلابها به طور کلی ایراد کنیم و یک بحث هم درباره خصوص گذشته همین انقلاب اسلامی خودمان.
تعریف انقلاب و فرق انقلاب با کودتا
این همه میگوییم انقلاب، اگر از ما بپرسند انقلاب را تعریف کنید، انقلاب چیست، در جواب چه باید بگوییم؟ انقلاب چگونه پیدا میشود و عامل به وجود آمدن یک انقلاب چیست؟ مکتبها از نظر انقلاب سازی چگونه نقشهایی میتوانند داشته باشند و بالخصوص اسلام به عنوان یک مکتب در ذات خودش دارای چه عناصر انقلابی است؟ انقلاب- معلوم است- عبارت است از این که مردمی طغیان میکنند علیه نظمی و وضعی که بر آنها حاکم است، برای به وجود آوردن یک وضع دیگر و نظم دیگر که مورد آرزوی آنها و آرمان و ایدهآل آنهاست.
فرق انقلاب با کودتا این است که انقلاب ماهیت مردمی دارد ولی کودتا چنین نیست بلکه یک عده معدود که مسلح و مجهز به نیرو هستند در مقابل یک قدرت دیگر که آن هم احیانا مسلح است قیام میکنند. آنها هم وضع موجود را در هم میریزند و وضع دیگری به وجود میآورند، اما اقلیتی علیه یک اقلیت دیگر قیام میکند؛ یعنی اقلیتی بر اکثریتی حاکم است، بعد اقلیت دیگری پیدا میشود و آن اقلیت را برمیدارد و خودش به جای آن مینشیند، اعم از این که این دومی یک اقلیت صالح باشد یا ناصالح. به هر حال اکثریت مردم از حساب خارجند.
ما ایرانیها در دور و بر خودمان کودتاهای زیادی در عمر خودمان دیدهایم که اگرچه نام انقلاب روی آنها میگذارند اما در واقع انقلاب نیست، کودتاست. در سال ١٣٣١ هجری (١٩٥٢ میلادی) در مصر به قول خودشان انقلاب شد، ولی آن انقلاب نبود، یک عده افسر که در رأسشان ژنرال نجیب و عبدالناصر بودند علیه حکومت موجود کودتا کردند و اسمش را انقلاب گذاشتند، اما ملت مصر انقلاب نکرد و لهذا با رفتن آن افسرها «کأَنْ لَمْ یکنْ شَیئاً مَذْکوراً» چیزی وجود نداشت.
در سال ١٢٩٩ در ایران خودمان سید ضیاء و رضا خان کودتا کردند ولی مردم