مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٨ - پرسش و پاسخ
را ندهد که برود درس بخواند، در نتیجه این بیسواد بماند و آن باسواد شود، این باسواد و بیسواد دوطبقهاند، اگرچه طبقه اقتصادی نیستند ولی باز دو طبقهای هستند که ظالمانه است: چرا او با سواد باشد، بعد دیپلمه شود، بعد تحصیلات عالیه بکند و بعد دارای زندگی شود ولی آن دیگری چنین نباشد؟
ولی یک وقت هست که دو بچه با دو امکان هر دو میروند مدرسه، یعنی جامعه شرایط مساوی برای هر دو ایجاد میکند. از کلاس اول به یک مدرسه میروند، مدارج را طی میکنند، ولی یکی از اینها به دلیل این که استعدادش بیشتر است یا کوشاتر است و تنبل نیست در کلاس بالاتر قبول میشود و آن دیگری به دلیل تنبلی یا بازیگوشی نمره نمیآورد، کم کم این جلو میافتد او عقب میماند، او خودش را به زحمت به دیپلم میرساند این خودش را به دانشگاه هم میرساند. بعد قهرا این با او اختلاف پیدا میکند. این یک کار فنی میتواند انجام بدهد که او نمیتواند انجام بدهد. اینجا اختلاف پیدا میشود ولی این اختلاف در اثر ظلم به آن دیگری نیست.
یک وقت ما میگوییم که جامعه باید اصلا بدون تفاوت باشد، یعنی آن کسی هم که در مسابقه زندگی جلو افتاده و دیگری تنبلی کرده، او را عقب بکشیم تا با این بایستد. آن که جلو افتاده، به سینهاش بزنیم تا با آن که عقب مانده در یک [ردیف قرار گیرند.] یا او را به زور نگه داریم تا جلو نرود و این را به زور بکشیم که حتما شما باید همدوش حرکت کنید. خود این، ظلم و استثمار است. پس فرق است میان جامعه بیطبقه به مفهوم این که طبقه از امتیازات ظالمانه پیدا شده باشد- و اگر از جنبه اقتصادی بخواهیم تعبیر کنیم از استثمار پیدا شده باشد- و جامعه بیطبقه که اختلافات نه از استثمار بلکه از اختلاف سطح فعالیت و کار و ابتکار پیدا شده باشد.
نظر ما اوّلی بود.
سؤال: چرا در بحث مقایسه این انقلاب با صدر اسلام آن را از گونه انتقال از شرک در زمان پیغمبر دانستید و آیات سوره مائده نیز ناظر به این مطلب است در حالی که این انقلاب به نظر میرسد حالتی مشابه انتقال از حکومت عثمان به حکومت علی داشته است و ابوذرها نقش دارند.