فرهنگ نامه مهدویت - سلیمیان، خدامراد - الصفحة ١٥٤ - جزيرۀ خضرا
هستند، پرسيدم.
پاسخ داد: «. . . مسلمانان پس از رسول خدا و به دستور خلفا، قرآن را جمعآورى كردند؛ از همينرو، آياتى كه در قدح و مذمت خلفا بود، از آن ساقط كردند؛ لذا آيات را نامربوط مىبينى؛ ولى قرآن على عليه السّلام كه نزد صاحب الامر عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف است، از هرنقصى مبرّا است و همه چيز در آن آمده است.»
در جمعۀ دومى كه آنجا بودم، پس از نماز، سروصداى فراوانى از بيرون مسجد شنيده شد. پرسيدم:
«اين صداها چيست؟» سيّد پاسخ داد: «فرماندهان ارتش ما هردو جمعۀ ميانى ماه سوار مىشوند و منتظر فرج هستند.» پس از اينكه آنان را در بيرون مسجد ديدم، سيّد گفت: «آيا آنان را شمارش كردى؟» گفتم: نه. گفت: «آنان، سيصد نفرند و سيزده نفر باقى ماندهاند.»
از سيّد پرسيدم: «عالمان ما احاديثى نقل مىكنند كه هركس پس از غيبت ادعا كند مرا ديده است، دروغ مىگويد. حال چگونه است كه برخى از شما او را مىبينيد؟»
سيّد گفت: «درست مىگويى؛ ولى اين حديث به زمانى مربوط است كه دشمنان آن حضرت و فرعونهاى بنى العباس فراوان بودند؛ امّا اكنون كه اينچنين نيست و سرزمين ما از آنان دور است، ديدار آن حضرت ممكن است.
سيّد شمس الدين ادعا كرد: تو نيز امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف را دو مرتبه ديدهاى، ولى نشناختهاى. همچنين گفت: آن حضرت، خمس را بر شيعيان خود مباح كرده است.
سپس جناب سيّد شمس الدين به من دستور داد در بازگشت درنگ نكنم و در سرزمينهاى مغرب توقف نكنم. پس از آن با همان كشتى كه آمده بودم بازگشتم.
واپسين مطلبى كه كه از على بن فاضل شنيدم اين بود كه: «در جزيرۀ خضرا فقط نام پنج تن از دانشمندان شيعه مطرح بود: سيّد مرتضى، شيخ طوسى، شيخ كلينى، شيخ صدوق، شيخ ابو القاسم جعفر بن اسماعيل حلى.»
بررسى داستانالف. از نظر سند
١. ناقل داستان، نامعلوم است.
٢. اين مرد «ناشناخته» چگونه فهميد آنچه پيدا كرده است همان خط طيبى است؟