فرهنگ نامه مهدویت - سلیمیان، خدامراد - الصفحة ٣٨ - احمد بن اسحاق قمى
زمين را بيرون مىآورد.»
پرسيدم: «اى فرزند رسول خدا! امام و جانشين پس از شما كيست؟»
حضرت شتابان برخاست و داخل خانه شد و سپس برگشت، در حالى كه بر شانهاش كودكى سه ساله بود كه صورتش مانند ماه شب چهارده مىدرخشيد. پس فرمود: «اى احمد بن اسحاق! اگر نزد خداى سبحانه و تعالى و حجّتهاى او گرامى نبودى، اين فرزندم را به تو نمىنمودم. او هم نام و هم كنيه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم است، كسى است كه زمين را پر از عدلوداد مىكند؛ همچنانكه پر از ظلم و جور شده باشد. اى احمد بن اسحاق! مثل او در اين امّت، مثل خضر و ذو القرنين است، او غيبتى طولانى خواهد داشت كه هيچكس در آن نجات نمىيابد، مگر كسى كه خداى سبحانه و تعالى او را در اعتقاد به امامت ثابت بدارد و در دعا به تعجيل فرج موفّق سازد.»
پرسيدم: «اى مولاى من! آيا نشانهاى هست كه قلبم بدان آرام گيرد؟» آن كودك به زبان عربى فصيح به سخن درآمد و فرمود: «انا بقيّة اللّه فى ارضه و المنتقم من اعدائه فلا تطلب أثرا بعد عين يا أحمد بن إسحاق؛ من بقيت اللّه در زمين خدا هستم و منتقم از دشمنان اويم، اى احمد بن اسحاق! پس از مشاهده، جستوجوى نشانه مكن.»
شاد و خرّم بيرون آمدم و فرداى آن روز نزد امام عسكرى عليه السّلام بازگشتم و گفتم: «اى فرزند رسول خدا! شادى من به واسطۀ منّتى كه بر من نهاديد، بسيار است. بفرماييد آن سنّتى كه از خضر و ذو القرنين دارد چيست؟» فرمود:
«اى احمد! غيبت طولانى.» گفتم: «اى فرزند رسول خدا! آيا غيبت او به طول خواهد انجاميد؟» فرمود:
«به خدا سوگند! چنين است. تا به اندازهاى كه بيشتر معتقدان به او بازگردند و باقى نماند، مگر كسى كه خداى سبحانه و تعالى عهد و پيمان ولايت ما را از او گرفته و ايمان را در دلش نگاشته و با روحى از جانب خود مؤيد كرده باشد. اى احمد بن اسحاق! اين امرى از امر الهى و رازى از رازهاى خداوند و غيبى از غيب پروردگار است. آنچه به تو دادم، بگير و پنهان كن و از سپاسگزاران باش، تا فردا با ما در علّيّين باشى.» [١]
[١] . «إى و ربّى حتّى يرجع عن هذا الأمر أكثر القائلين به فلا يبقى إلاّ من أخذ اللّه عهده بولايتنا و كتب فى قلبه الإيمان و أيّده بروح منه يا أحمد بن إسحاق هذا أمر من أمر اللّه و سرّ من سرّ اللّه و غيب من غيب اللّه فخذ ما آتيتك و اكتمه و كن من الشّاكرين تكن غدا فى علّيّين» ، شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج ٢، ص ٣٨٤، باب ٣٨، ح ١.