فرهنگ نامه مهدویت - سلیمیان، خدامراد - الصفحة ٣٧٧ - محمد
اين حديث را شيخ صدوق [١]و مسعودى [٢]نيز نقل كردهاند و اگر در منابع بعدى نيز ذكر شده، به طور عمده از اين منابع است. اين روايت صريح در حرمت است؛ اگرچه عدهاى آن را حمل بر مبالغه كردهاند.
برخى از شارحان كافى، دربارۀ اين حديث گفتهاند:
شايد مراد از كافر در اين روايت، كسى باشد كه اوامر الهى را ترك و نواهى او را انجام مىدهد؛ نه كسى كه منكر پروردگار يا مشرك به او است. همچنين شايد اين، مختص به زمان تقيه باشد؛ چرا كه روايات فراوانى، به نام آن حضرت تصريح كرده است. [٣]
برخى ديگر از شارحان، همچنان بر استفادۀ حرمت از اينگونه روايات پافشارى كردهاند. [٤]
١-٢. نام بردن آن حضرت جايز نيست؛ همانگونه كه ولادت او، مخفى است. امام كاظم عليه السّلام فرمود:
او، فرزند سرور كنيزان است؛ كسى كه ولادتش بر مردمان پوشيده و ذكر نامش بر آنها روا نيست. . . . [٥]
١-٣. نام بردن آن حضرت، جايز نيست؛ همانگونه كه جسم او ديدنى نيست. داود بن قاسم جعفرى گويد:
از امام هادى عليه السّلام شنيدم كه فرمود:
«جانشين پس از من فرزندم حسن است و شما با جانشين پس از جانشين من چگونه خواهيد بود؟» گفتم: «فداى شما شوم! چرا؟» فرمود:
«زيرا شما شخص او را نمىبينيد و بردن نام او به اسمش بر شما روا نباشد.» گفتم: «پس چگونه او را ياد كنم؟» فرمود: «بگوييد: حجّت از آل محمد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم.» [٦]
[١] . شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج ٢، ص ٦٤٨، ح ١.
[٢] . مسعودى، اثبات الوصية، ص ٢٨٠.
[٣] . ر. ك: مولى صالح مازندرانى، شرح اصول الكافى، ج ٦، ص ٢٢٤.
[٤] . ر. ك: محمد باقر مجلسى، مرآة العقول، ج ٤، صص ١٨-١٦.
[٥] . «. . . ذلك ابن سيدة الاماء الذى تخفى على النّاس ولادته، و لا يحلّ لهم تسميته. . .» ، شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج ٢، ص ٣٦٨، ح ٦.
[٦] . «الخلف من بعدى ابنى الحسن فكيف لكم بالخلف من بعد الخلف؟ فقلت: و لم جعلنى اللّه فداك؟ فقال: لانّكم لا ترون شخصه و لا يحلّ لكم ذكره باسمه قلت فكيف نذكره؟ قال: قولوا: الحجة من آل محمد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم» ، شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج ٢، ص ٣٨١، ح ٥؛ كتاب-