فرهنگ نامه مهدویت - سلیمیان، خدامراد - الصفحة ٤٧ - أشراط الساعة
منظور خودنمايى و ريا حج مىروند، در اين هنگام است كه اقوامى قرآن را براى غير خدا مىآموزند و آن را نوعى مزمار و آلت موسيقى اتخاذ مىكنند، اقوامى ديگر به تعلم فقه اسلامى مىپردازند اما براى غير خدا در آن روزگار زنازادگان زياد مىشوند با قرآن آوازهخوانى مىكنند و بر سر دنيا سر و دست مىشكنند.
سلمان عرضه داشت: يا رسول اللّه آيا چنين وضعى خواهد شد؟ فرمود:
آرى به خدايى سوگند كه جانم به دست او است اى سلمان اين وقتى است كه حرمتها و قرقها شكسته شود و مردم از روى آگاهى و عمد در پى ارتكاب گناه باشند و اشرار بر اخيار مسلط شوند، دروغ فاش و بىپرده و لجاجتها ظاهر گردد و فقرا فقر خود را علنى كنند، مردم در لباس به يكديگر مباهات كنند و باران در غير فصل ببارد و مردم شطرنج و نرد و موسيقى را كارى پسنديده بشمارند و در مقابل امر به معروف و نهى از منكر را عملى نكوهيده بدانند تا آنجا كه يك فرد باايمان ذليلترين و منفورترين فرد امت شود و قاريان عابدان را ملامت كنند و عابدان قاريان را اين مردمند كه در ملكوت آسمانها رجس و نجس ناميده مىشوند.
سلمان از در تعجب پرسيد: يا رسول اللّه آيا چنين وضعى پيش مىآيد؟ فرمود: آرى به آن خدايى كه جانم به دست او است اى سلمان در اين هنگام است كه توانگر هيچ دلواپسى جز فقير شدن ندارد، حتى يك گدا در طول يك هفته يعنى بين دو جمعه درخواست مىكند و كسى نيست كه چيزى در دست او بگذارد.
سلمان باز پرسيد: يا رسول اللّه آيا چنين روزگارى خواهد رسيد؟ فرمود:
آرى به آن خدايى كه جانم در دست او است اى سلمان در اين زمان رويبضۀ تكلم مىكنند، پرسيد: يا رسول اللّه پدر و مادرم فداى تو، رويبضه چيست؟ فرمود: چيزى و كسى به سخن درمىآيد و در امور عامه سخن مىگويد كه هرگز سخن نمىگفت، در اين هنگام است كه مردم، ديگر زياد زنده نمىمانند ناگهان زمين نعرهاى مىكشد و هر قومى چنين مىپندارد كه زمين تنها در ناحيه او نعره كشيد بعد تا هر زمانى كه خدا بخواهد همچنان مىمانند و سپس واژگونه مىشوند و زمين هرچه در دل دارد بيرون