فرهنگ نامه مهدویت - سلیمیان، خدامراد - الصفحة ٣٧٩ - محمد
پس از من، پسرم حسن است و مردم، با جانشين او چگونه باشند؟» گفتم: فداى شما شوم براى چه؟» فرمود: «زيرا شخص او را نمىبينند و بردن نام او روا نباشد، تا آنكه قيام كند و زمين را پر از عدلوداد نمايد. . . .» [١]
سه. روايات جواز بدون بيم خطردر اين دسته از روايات، به علت نام نبردن حضرت اشاره شده است.
در اين صورت، اگر آن علت وجود نداشته باشد، نهى نيز ساقط است.
امام باقر عليه السّلام در پاسخ ابو خالد كابلى كه از نام حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف پرسيده بود، فرمود:
به خدا سوگند اى ابا خالد! پرسش سختى پرسيدى كه مرا به تكليف و زحمت مىاندازد؛ همانا از امرى پرسيدى كه [هرگز آن را به هيچ كس نگفتهام و]اگر آن را به كسى گفته بودم، به طور مسلم، به تو مىگفتم. همانا تو از من چيزى را پرسيدى كه اگر بنى فاطمه او را بشناسند، حرص ورزند كه او را قطعه قطعه كنند. [٢]
از اين روايت استفاده مىشود كه اگر خطرى براى حضرت پيش نيايد، دانستن و نقل نام آن حضرت، بىاشكال است. از حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف در توقيعى آمده است:
پس به درستى كه آنان اگر اسم را بدانند، آن را رايج ساخته و اگر بر مكان آگاهى يابند، آن را نشان خواهند داد. [٣]
شيخ حر عاملى ذيل اين روايت نوشته است: «اين دلالت مىكند نهى، به ترس و ترتب مفسده اختصاص دارد. [٤]اين دسته از روايات، در مورد ترس و تقيّه است و با منتفى شدن آن، حرمت نام بردن نيز
[١] . «. . . و من بعدى ابنى الحسن فكيف للنّاس بالخلف من بعده قلت و كيف ذلك قال لاّنه لايرى شخصه و لا يحلّ ذكره باسمه حتّى يخرج فيملا الارض قسطا و عدلا. . .» ، همان، ص ٣٧٩، ح ١.
[٢] . «. . . سألتنى و اللّه يا ابا خالد عن سؤال مجهد، و لقد سألتنى عن امر ما كنت محدّثا به احدا و لو كنت محدّثا به احدا لحدثتك، و لقد سألتنى عن امر لو انّ بنى فاطمة عرفوه حرصوا على ان يقطعوه بضعة بضعة» ، نعمانى، الغيبة، ص ٢٨٨، ح ٢ و نيز ر. ك: شيخ طوسى، كتاب الغيبة، ص ٣٣٣، ح ٢٨٨.
[٣] . «. . . فانّهم ان وقفوا على الاسم اداعوه و ان وقفوا على المكان دلّوا عليه» ، شيخ طوسى، كتاب الغيبة، ص ٣٦٤، ح ٣٣١.
[٤] . حر عاملى، وسائل الشيعة، ج ١٦، ص ٢٤٠.