فرهنگ نامه مهدویت - سلیمیان، خدامراد - الصفحة ٢٠٤ - خروج دجّال
بدبخت كسى است كه او را تصديق كند و خوشبخت آن است كه او را تكذيب كند. از شهرى برآيد كه آن را اصفهان نامند؛ از دهى كه آن را يهوديه گويند. [١]چشم راستش ممسوح و چشم ديگرش بر پيشانى است و مانند ستاره صبح مىدرخشد. در آن، نقطه علقهاى است كه با خون در آميخته است و ميان دو چشمش نوشته است: «كافر» و هرخواننده و بىسواد آن را مىخواند. در درياها فرو مىرود و آفتاب با او مىگردد. مقابل او كوهى از دود و عقبش كوهى سپيد است كه مردم تصور مىكنند طعام است. در زمان قحطى سختى خروج مىكند؛ در حالى كه بر الاغ سپيدى سوار است. هر گام حمارش، يك ميل است و زمين، منزل به منزل زير پايش درنورديده شود. بر آبى نگذرد، جز آنكه فرورود، تا روز قيامت. به آوازى كه همۀ جن و انس و شياطين -در شرق و غرب-عالم آن را مىشنوند، فرياد كند: «اى دوستان من! نزد من آييد. منم آنكه آفريد و تسويه كرد و تقدير كرد و رهبرى نمود. منم پروردگار شما.» دشمن خدا دروغ مىگويد. او يك چشمى است كه غذا مىخورد و در بازارها راه مىرود. به راستى كه پروردگار شما نه يك چشم است، و نه غذا مىخورد، نه راه مىرود و نه زوال دارد. و برتر است خدا از اين اوصاف؛ برترى بزرگى. آگاه باشيد! بيشتر پيروانش در آن روزگار، ناپاك زادگانند و صاحب پوستينهاى سبز. خداوند تعالى او را در شام بر سر گردنهاى كه آن را افيق نامند به دست كسى كه عيسى عليه السّلام پشت سرش نماز مىخواند هنگامى كه سه ساعت از روز جمعه گذشته باشد، خواهد كشت. آگاه باشيد پس از آن، حادثه بزرگ و قيامت كبرا باشد. [٢]
سه. برخى نيز اين احتمال را مطرح كردهاند كه مراد از «دجّال» همان سفيانى است كه در كتابهاى اهل سنّت بيشتر با عنوان «دجّال» و در كتابهاى شيعى با عنوان سفيانى آمده است. البته اين احتمال مردود است. [٣]
[١] . در پارهاى روايات محل خروج او سجستان ذكر شده است. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج ١، ص ٢٥٠.
[٢] . همان، ج ٢، ص ٥٢٧، ح ١. (با فرض پذيرش روايت، بعيد نيست بسيارى از آنچه ذكر شده است، معنايى كنايى داشته باشد.)
[٣] . شيخ طوسى، كتاب الغيبة، ص ٤٦٣.