فرهنگ نامه مهدویت - سلیمیان، خدامراد - الصفحة ١٥٣ - جزيرۀ خضرا
آنها بر هيأت شيعيان بود.
آنان از من پذيرايى كردند. پرسيدم:
«غذاى شما از كجا تأمين مىشود؟» گفتند: «از جزيرۀ خضرا در درياى سفيد كه جزاير فرزندان امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف است كه سالى دو مرتبه، براى ما غذا مىآورند.»
چهل روز منتظر ماندم تا كاروان كشتىها از جزيرۀ خضرا رسيد.
فرماندۀ آن، پيرمردى بود كه مرا مىشناخت و اسم من و پدرم را نيز مىدانست. او مرا با خود به جزيرۀ خضرا برد.
شانزده روز كه گذشت، آب سفيدى در اطراف كشتى ديدم و علت آن را پرسيدم. شيخ گفت: «اين درياى سفيد است و آن جزيرۀ خضرا.
اين آبهاى سفيد، اطراف جزيره را گرفته است و هرگاه كشتى دشمنان ما وارد آن شود، غرق مىگردد.» وارد جزيره شديم. شهر داراى قلعهها و برجهاى زياد و هفت حصار بود.
خانههاى آن از سنگ مرمر شفاف بود. . . .
در مسجد جزيره، سيّد شمس الدين محمد را كه عالم آن جزيره بود، ملاقات كردم. او مرا در مسجد جاى داد. آنان نماز جمعه مىخواندند. از سيّد شمس الدين پرسيدم: «آيا امام حاضر است؟» گفت: «نه؛ ولى من نايب خاص او هستم.» به او گفتم: «امام را ديدهاى؟» گفت: «نه؛ ولى پدرم، صداى او را شنيده و جدم، او را ديده است.»
سيّد مرا به اطراف برد. آن جا كوهى مرتفع بود كه قبّهاى در آن وجود داشت و دو خادم آن جا بودند.
سيّد گفت: «من هرصبح جمعه آنجا مىروم و امام زمان را زيارت مىكنم و آنجا ورقهاى مىيابم كه مسايل مورد نياز در آن نوشته شده است.»
من نيز به آن كوه رفتم و خادمان قبه از من پذيرايى كردند. . . دربارۀ ديدن امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف از آنان پرسيدم، گفتند: «غيرممكن است.»
دربارۀ سيّد شمس الدين از شيخ محمد (كه با او به خضرا آمدم) پرسيدم. گفت: «او از فرزندان فرزندان امام است و بين او و امام، پنج واسطه است.»
با سيّد شمس الدين، گفتوگوى بسيار كردم و قرآن را نزد او خواندم.
از او دربارۀ ارتباط آيات و اينكه برخى آيات، با پيش بىارتباط