فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٩٣ - پژوهشى در قضاوت زنان سيد محسن موسوى گرگانى
تولّى زنان و عدم رستگارى قوم:
دليل ششم مرحوم گلپايگانى، روايتى از پيامبر(ص) در خلاف شيخ طوسى است:
ولى در كتابهاى سنّيان به صورت«
مىگويند: اين خبر كه ايرانيان دختر كسرى را شاه خود قرار دادهاند به پيامبر(ص)رسيد و آن حضرت در عكس العملى كه از خود نشان داد اين جمله را فرمود. اين خبر هيچ سندى ندارد كه ما بر اساس آن بتوانيم فتواى شرعى بدهيم. شايد به اين روايات استدلال نكردهاند، بلكه آنها را به عنوان مؤيّد ذكر كردهاند، ولى اولاً، روايت غير معتبر، نمىتواند مؤيّد باشد. و ثانيا تأييد در جايى صادق است كه دليل مثبتى براى مسأله، وجود داشته باشد و با روايت ضعيف آن را تأييد كنيم. و گذشت كه هيچ دليلى بهتر از اين نبوى وجود ندارد، پس اوّلاً، اين نبوى سند ندارد و چيز بىسند به اتّفاق فقيهان فاقد اعتبار است. ثانيا، آنچه از اين نبوى استفاده مىشود، اين است كه اگر زنى مانند دختر كسرى ولى امر مردم باشد، مردم رستگار نمىشوند و پيدا است كه اين ربطى به آن ندارد كه اگر زنى عالم، فاضل و عادل كه بر اساس كتاب خدا و سنّت نبىّ(ص) عمل مىكند، بتواند ولى امر مردم باشد. ثالثا، اگر زن نتواند ولىّ امر همه مردم باشد لازمهاش اين نيست كه نتواند قاضى يك شهرى باشد كه فقط در باره منازعات آنها بر اساس كتاب و سنّت قضاوت مىكند. رابعا، «ما أفلح» در اين روايت نظير «قد أفلح المؤمنون» در قرآن است كه از درجه كامل حكايت مىكند و قهرا هيچ گونه دلالتى بر حرمت ندارد.
(٢٣) خلاف، ج ٦، ص ٢٣١.
(٢٤) فتح البارى، ج ١٣، ص ١٢٩.
(٢٥) صحيح بخارى، ج ٨، ص ٩٧؛ سنن ترمذى، ج ٢، ص ٣٦٠، سنن نسايى، ج ٨، ص ٢٢٧.