فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٤٠
توجيهات ضد و نقيضى بر مىخوريم كه برخى دلالت دارد كه او به قياس عمل نمىكرده و به آن اعتقاد نداشته است و برخى نيز عكس آن را اثبات مىكند. نمونه نخست گفتار وى در باب قضا است:
مانعى ندارد قاضى در مواردى كه احكام بر او مشتبه شده با ديگران مشورت كند و اگر آنان نصّ يا اجماع يا سنتى را برايش بازگو كنند كه بر او مخفى مانده بود به آن عمل مىكند. (٤٥) زيرا او قياس را از جمله ادلّه بر شمرده است، در حالى كه عامّه در اين مسأله طبق نقل شيخالطايفه در كتاب مبسوط قياس را نيز بر مىشمارند. (٤٦)
نمونه دوم، مجموعهاى از فتاواى ابن جنيد است كه نشانگر استفاده از قياس است، ما عين عبارت ايشان را از گفتار علامه حلّى به همراه تعليقههاى علامه بر آنها ذكر مىكنيم :
طبق نظر مشهور(در تيمم) پس از تكان دادن دستها با كف دو دست روى چهره را تا بالاى ابرو مسح مىكند و ابن جنيد مىگويد: «هر گاه خاك به دستهايش برخورد كند با دست راستش بر روى چهره بكشد.» دليل ما روايات پيشين است كه بر مسح با كف دو دست دلالت دارند. استدلال ابن جنيد آن است كه همچنان كه در وضو شستن با دست راست انجام مىگيرد در تيمم نيز با دست راست انجام مىشود. در پاسخ بايد گفت: هر گاه نصى در مورد علت نرسيده باشد، استدلال به قياس جايز نيست.
ساير علماى ما معتقدند كه عمل به قياس مطلقا (حتى در منصوصالعلّه) ممنوع است. (٤٧)
٢. مشهور اماميه به طهارت مذى قائلند. شيخ مفيد، شيخ طوسى و سيد مرتضى و ابن بابويه و جمهور علماى ما بر اين باورند. ابن جنيد مىگويد: «هر گاه مذى ناقض
(٤٥) مختلفالشيعه، ص ٧٠٣.
(٤٦) المبسوط، ج ٨، ص ٩٧.
(٤٧) مختلفالشيعه، ج ١، ص ٥١، س ٢٥.