رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥١ - ١ ١ ١ نقد مبنايي
يکي از پيشفرضهاي سخنگفتن از علم ديني يا اقدام به اسلاميسازي علوم آن است که موضع خود را دربرابر دين مشخص کنيم و به اين سؤال پاسخ دهيم: آيا دين يک حقيقت الهي است، يا ابزاري ابتدايي و دستساز بشر براي حل برخي مشکلات سادة انسانهاي نخستين، يا بازيچة دست قدرتها براي تخدير تودهها؟! برخي فيلسوفان سکولار «دين» را برساختهاي غيرعلمي، غيرواقعنما، و تنها حاکي از سليقهاي خاص ميدانند که نه دليل دارد و نه با دليل قابل اثبات است. ايشان دينها را قابل مقايسه با ذوقيات ميدانند که هر کس بر اساس گرايش رواني خود يکي را برميگزيند و به آن دل ميبندد، بدون آن که آموزههاي هيچيک از آنها نسبتي با واقعيات داشته باشند. از سوي ديگر، بسياري از جامعهشناسان ميپندارند دين يکي از مراحل تکاملي فکر بشر و همطراز سحر و جادو است که بعد از مرحلة تفکر اساطيري و قبل از مرحلة تفکر فلسفي قرار داشته است؛ و درحالي که امروز نوبت فلسفه هم گذشته است، تنها بايد به علم تجربي اتکا کرد؛ درنتيجه، باور به دين ناشي و نشانهاي از عقبماندگي فکري است! بعضي نيز مانند مارکسيستها دين را افيون تودهها (و حکومتها) خوانده، با زدن برچسب ايدئولوژي بر پيشاني دين، آن را ساخته و پرداختة حکومتها براي بهرهکشي از ملتها معرفي ميکنند. روشن است که بر اساس هيچيک از تعريفها و تفسيرهاي بالا، سخنگفتن از علم ديني يا اسلاميسازي علوم معنايي معقول نخواهد داشت، بلکه تعبيري معماگونه و خودمتناقض خواهد بود.