رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٣ - ١ ١ ١   نقش هدف در تعريف دين
غالباً مقدمهاي براي هدف اصلي دين و راهنمايي به راههاي سعادت و شقاوت است. مثلا دين براي اينکه انسان را هدايت کند و به طرف تفکر، شناخت عميقتر، و عبوديت کاملتر خدا سوق دهد نمونههايي از نعمتهاي خدا را در آفاق و انفس بيان ميکند تا انسان خدا را بهتر بشناسد، درباره حکمتهاي او بيشتر فکر کند، درباره نعمتهاي او بيشتر بيانديشد، تا انگيزهاي قويتر براي شکرکردن پيدا کند، و به اين وسيله به سعادت خود نائل گردد. براي چنين هدفي، گاه منابع ديني بر اصل آنچه مردم ميدانند از آن جهت تکيه ميکند که آنها را متوجه نعمتها و حکمتهاي آفرينش کند. اینگونه مباحث، درصورتي که از نظر سند و دلالت کامل باشند، حق و مطابق با واقعاند و اعتقاد به آنها به عنوان بخشي از محتواي وحي لازم است، اما اصالتا جزء دين نيستند، بلکه بالعرض و براي يک هدف ديني بيان شدهاند. اگر در منابع معتبر دیني گفته شد که زنبور چنين است، حق است، ولي معنايش اين نيست که جزء معارف ديني است تا بيان برخي از آنها دين را به زيور کمالي بيارايد، يا عدم بيان برخي ديگر گرد نقصي بر دامان دين بنشاند. اينگونه مسائل به طور تطفّلي و از روي تفضل در منابع ديني ذکر شده است ولي بیان آنها از ارکان دين و از اجزاي اصلي دين نيست.
به ديگر سخن، وظیفة اصلی دين اين نيست که روابط ميان پديدهها را تبيين کند، بلكه رسالت دين بيان رابطة پديدهها با روح انسان و نقش آنها در تأمين مصلحت ابدي انسان است. وظيفة کشف