رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٧ - ١ ١ ١   نقش هدف در تعريف دين
باشد، به اين معناست که اين دو مسألة مشترکي ندارند، اصطکاکي با يکديگر پيدا نميکنند، و هر يک بر قلمرو سرزميني خود حکمراني ميکنند بدون آنکه ميان آنها مناقشه و درگيري رخ دهد. در اين صورت، اگر تعارض يا کشمکشي رخ دهد، ناشي از سوء تفاهم يا دخالت بيجا در قلمرو ديگري است که با ترسيم خطوط مرزي و تبيين قلمرو دخالت هر يک رفع ميشود. دستهاي از نظريات که کوشيدهاند همة تعارضهاي ميان علم و دين را از راه خطکشي ميان قلمرو علم و دين حل کنند، در حقيقت بر اين پيشفرض استوار شدهاند که ميان علم ودين مسئلة مشترکي وجود ندارد و همة مشکلات از ابهام در مرز ميان اين دو برميخيزد. لازمة اين گروه از راهحلها آن است که دين و علم را به يکي از معناهايي اختصاص دهند که رابطة ميان آنها جز تباين نباشد.[١]
روشن است که بر اساس تعريفي که براي هر يک از علم و دين بپذيريم، قلمرو آنها نيز تغيير ميکند. همانگونه که گذشت، به نظر ميرسد کاملترين و رساترين معنا براي دين معناي نهم است که اولاً، مصداق حقيقي آن اسلام است، و ثانياً، رسالت دين را هدايت بشر براي رسيدن به کمال نهايي و سعادت ابدي ميداند. بر اين اساس، دين به عنوان نقشة راه دست يافتن به کمال نهايي و برنامة زندگي
١ . Cf. Ian G. Barbour, Religion in an Age of Science; The Gifford Lectures, ١٩٨٩-١٩٩١, V. ١ (Harper, SanFrancisco, ١٩٩٤), pp. ١٠-١٦.