الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٥٨٦ - احتجاج حضرت حجّت امام قائم ، مهدى منتظر ، صاحب الزّمان - صلوات الله عليه و على آبائه الطَّاهرين
فرستاد و از راستگويى او آيات و علامات آشكار خود را ظاهر ساخت ، سپس وى را در حالى كه پسنديده و نيكبخت بود قبض روح كرد . آنگاه خداوند منصب خلافت او را براى برادر و پسر عمو و جانشين و وارث او علىّ بن أبى طالب عليه السّلام و بعد از او براى جانشينان وى كه از نسل او بودند يكى پس از ديگرى قرار داد ، تا دين خود را بوسيلهء آنان زنده گرداند و نور خود را كامل كند ، و ميان آنان و برادران و اولاد عموى آنان و مردم طبقهء پائين از كسان وى فرق آشكارى گذاشت تا بدان وسيله حجّت خدا از افراد عادى ؛ و پيشوا از پيرو شناخته شود ، زيرا خداوند امام و حجّت خود را از ارتكاب گناهان حفظ كرده و از عيبها پيراسته گردانيده و از پليديها پاكيزه نموده و از شبهات منزّه كرده است . و ايشان را خزينه دار علم و امين حكمت و محلّ سرّ خود قرار داده و با دلائل تأييد فرموده است . اگر جز اين بود مردم همه يكسان بودند ، و هر بىسر و پائى دعوى « أمر الله » و منصب خدايى مىكرد ، و ديگر حقّ از باطل و عالم از جاهل امتياز نمىيافت ، اين مفسد باطل ( جعفر كذّاب ) كه بر خداوند دروغ بسته و ادّعاى امامت دارد ؛ نمىدانم به چه چيز خود نظر داشته است ؟ اگر اميد به فقه و دانائى در احكام دين خدا داشته است بخدا قسم او نمىتواند حلال را از حرام تشخيص بدهد ، و ميان خطا و صواب